Google Website Translator Gadget

10.30.2010

ما به کجا میرویم؟

ما به کجا میرویم؟

بی گمان جهان کنونی ما با جهان دیرون ما تفاوت های بسیاری کرده است، پس از انقلاب صنعتی و پیشرفت بی وقفه ی علم ما انسان ها برای آسوده شدن خود جهان دیگری را برای خود ساختیم، البته جای شگفتی نیست، از روز آغازینی که ما پا در این عالم خاکی گذاشتیم، مدام کاری را کردیم که بتوانیم راحتتر زندگی کنیم و آنقدر پیشرفتیم و میرویم، که جهان دیگر ساختیم. دیگر من قلم بر دست نمیگیرم و دیگر بر روی کاغذی نمینویسم، امروز مشکل اینکه به نحوی نوشته ای را در اختیار خوانندگانم بگذارم ندارم، امروز کتاب من بلاگ من است، امروز کسی بر سر آلبومهای عکس نمیرود که عکسهای گذشته را نگاه کند، امروز آلبوم عکسهای من در فولدر درایو کامپیوتر من است. امروزه قدم زدن امری تفریحی است و استفاده از اسب یک ورزش محسوب است، امروز نیازی نیست اگر بخواهیم شطرنج بازی کنیم مهره های شطرنج را خود جا به جا کنیم و کسی با ما بازی کند، امروز پس از نصب چس مستر رقیب موجود است. دیگر نباید دلتنگ از دوری ها شویم ، امروز بر پشت وبکم همه را خواهیم دید، حتی نیازی نیست حالت چهره ی مان را در موقع صحبت تغییر دهیم شکلک های آماده که توصیف حالت کنونی ما هست موجود است زمانی که برق را در ابتدای امر اختراع کردیم به فکر آن بودیم که شب را به تسخیر خود در آوریم و دیگر شب را زمانی برای استراحت نپنداریم و آنقدر پیش رفتیم که همه چیز در دسترس ماست و همه ی نیاز های ما به نظر در آنی حل میشود و احساس خرسندی میکنیم.

فروید معتقد است در دوران جدید سه ضربه کاری بر جامعه کهن وارد شده است:اول ضربه كيهانى كه گاليله و كپرنيك فرود آوردند; دوم ضربه زيست‏شناسى كه لامارك و داروين وارد ساختند و سوم ضربه روان‏شناسى كه نشان داد عقل جزيره‏اى شناور در اقيانوس نيروهاى ناخودآگاه است.

بله، مدرنیته به نفی سنت ها پرداخت چون نیاز به این نفی داشت، چون هدفش همین بود، هدف متفکران متجدد اتوبان و هواپیما نبود، هدفشان تسخیر طبیعت به دست انسان بود که البته خود بر فلسفه ای خاص تکیه داشت و اصولی خاص. فسلفه ای که می گوید، انسان چون انسان است صاحب همه چیز است و مخیر به انجام همه چیز. علاوه بر این، این نگرش، به انسان می آموزد جهان همه برای راحتی توست، راحتی و لذت جویی و ارضای شهوات.

جامعه‌ شناسان‌ برای‌ مدرنیسم‌ چهار خصیصه‌ برشمرده‌اند:

گسترش‌ و تأثیر علم‌ و فن‌ آوری‌ که‌ زمینه‌ ساز انقلاب‌ صنعتی‌ شد، که‌ جنبة‌ اصلی‌ آن‌ عقلانی‌ کردن‌ تولید است

تحرک‌ افزون‌تر ؛ قبل‌ از انقلاب‌ صنعتی‌، جامعه‌ ایستا بود. مردم‌ به‌ ندرت‌ از موطن‌ خود به‌ جای‌ دیگر می‌رفتند ولی‌ پس‌ از آن‌ رشد چشم‌گیری‌ یافت‌ و روند شهرنشینی‌ توسعه‌ پیدا کرد.

ظهور حکومت‌ مدرن‌ برای‌ راهبردی‌ دگرگونی‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ (بروکراتیک‌ شدن‌ حکومت‌)

تأکید بر فرد و بسط‌ مفهوم‌ آزادی

به نظر همه چیز عالی می آید، سیر منطقی پیشرفت بشر، که نیازهایش روزبروز به نحو ساده تری براورده میشود، البته این دسترنج به سادگی به دست ما نیفتاده است و آزمون های خطا و درست زیادی انجام شده که نمونه ی آن را در قرن هجده و نوزده در انگلستان و فرانسه میتوان دید، وارد بحث تاریخی این جریان نمیشویم.

اما چه شد است و چه اتفاقی دارد می افتد؟ به گمانم امروز دیگر ما در دوران مدرنیته به سر نمیبریم، امروز اسیر مدرنیته شدیم، آنقدر آزاد هستیم و همه چیز به آسانی در دسترسمان قرار میگیرد که همین آزادی ما را اسیر کرده است، یک پارادکس.

شاید حقیقت این باشد که ما از مدرنیته گذر کردیم بی آنکه بخواهیم و وارد پست مدرنیسمی شدیم که مسئله ی اساسی آن اقتصاد و گذاره ی بعدی آن دوری از انسانی است که ساخته ی صنعت نیست و احساس دارد و تجربه های ناشی از احساس را میخواهد و به آن نیاز دارد.

از آن جهت این دو را مطرح میکنم، چون تابان این نوع آزادی یه ما وقت ماست که باید در بازار های کار هر کس به طریقی بگذراند، جامعه ی ما به حالتی درآمده است که فرد را یک مصرف کننده ی محض کرده است که باید مصرف کند و چون باید مصرف کند باید کار کند که هزینه ی مصرفش را در بیاورد، و همان چیزهایی که باید مصرفشان کنیم همان چیزی میشود که ما انسان ها را از هم دور میکند، و اگر واقع بین باشیم میبینیم که اکثر دوستان هم در عالم مجازی هستند و در واقع این چهره ای که میبینیم جز صفر و یک چیزی نیست، و به خاطر همین شاید نسل امروز نتواند نگاه عمیق را تجربه کنند.دیگر وقتی برای فکر کردن نمیماند و هرکس به فکر این است که آش خود را هم بزند و نگرانی های امروز متفکرین عبارت میشود از:

نگرانی، هراس و بی فردائی، اکثریت قریب باتفاق مردم جهان را در عصر گلوبالیزاسیون فرا گرفته است

تضادهای اجتماعی و اشکال مختلف ستم و اعمال فشار که کهنه و نامعاصر بنظر می رسیدند، دوباره باب روز شده اند

انگار مناسبات زندگی همه «پست مدرن» شده اند و آنچه دیروز اطمینان بخش جلوه می کرد، امروز سؤال برانگیز و تردید آمیز جلوه می کند

تصورات سنتی از پیشرفت و توسعه، کهنه قلمداد می شوند و راه حل های مربوط به تحول اجتماعی واهی و خیالی بنظر می رسند

جوامع بشری به جای رشد مداوم و پیگیر، دستخوش تزلزلات، اختلالات، پارادوکس ها و نابرابری های جدید اند و دورنمای آتی سؤال برانگیز شده است

علیرغم انباشت روزافزون سود، رشد رفاه اجتماعی متوقف شده است

آگاهی به بحران هرچند همواره و همه جا به چشم می خورد، ولی از عصیان و پیکار آشکار و جدی خبری نیست

سخن از آن می رود که گویا دیگر انتقاد اجتماعی مناسب روز نیست و کهنه و بی مصرف شده است

تفکر«پست مدرنیستی» با نام بردن پرطنطنه از تعداد بیشماری از پدیده های بحرانی کنونی و مورد بحث قرار دادن ذهنی آنها، وجهه و مقبولیت کسب کرده و با جانبداری از حقوق گروه های حاشیه نشین و اشکال زندگی ناهمساز آنان، به اعتبار روشنفکرانه ای دست یافته است

در دورانی که باور و یقین سنتی مردم متزلزل شده است، روی آوردن جماعت روشنفکر سردرگم و آشفته سر به فراورده فکری یک مرحله تحول بحرانی تعجب انگیز نیست

علم ما آنقدر در حال پیشرفت شده است که وقتی وارد علم نانو تکنولوژی میشویم ترس آن داریم که بشریت چه آسان میشود که نابود شود، علم ما چاقویی شده است که حال ترس آن میرود که به جای پوست کندن میوه ، مستقیماً به خنجری تبدیل شود که به سینه ی ما فرو رود.

وقتی صحبت از انسان های کلون شده به میان میآید، که در نگاه اول یک پیشرفت علمی فوق العاده و مشتی بر دهان تمام متحجرین است، با دقتی بیشتر وقتی صحبت از آن میشود که موجودی به نام انسان بسازیم برای استفاده ی شخصیمان ( سربازان جنگها، کلون هایی که از اعضای بدنشان برای بقای بیشتر استفاده میشود کرد و ... ) آنوقت فکر آن بر سرمان می افتد که این علم و پیشرفت نیست و برای آزادی ما نیست، دقیقاً ما آزادی کسی دیگر را میگیریم به جرم اینکه پدر و مادر ندارد ....

ما به کجا میرویم؟

No comments:

Post a Comment