Google Website Translator Gadget

10.30.2010

هراکلیتوس ( تاریخ فلسفه )

در این مقال سعی شده است با همه ی اندیشه های هراکلیتوس فیلسوف یونان باستان به صورت کامل و از ماخذهای معتبر آشنا شویم


بیوگرافی

هراکلیتوس اهل افسس در حدود اواخر قرن ششم و به گقته ی دیوگنس در حدود شصت و نهمین المپیاد یعنی در سالهای 504-501 ق.م در اوج شهرت بوده است.

مقام باسیلیوس در خانواده ی وی موروثی بود،ولی وی آن را به نفع برادر خود رها کرد.

امیل بریه می گوید : وی شاهد شورش بوده است که در ضمن آن همه ی بلاد ایونیا بجز افسس برای مبارزه با تسلط ایران به سال 498 با یکدیگرمتحد شدند و از داریوش کیفری بسیار شدید بردند ، هراکلیتوس در اثنای این سوانح مدنی می زیست و فکر او شاید بر اثر همین عوامل به بد بینی تمایل یافت و حالتی از کبر و مناعت به دست آورد که ممیز اوست.

تصنیف منثور اوبه نام "درباره ی جهان"است که به سه فصل سه گانه ی طبیعیات و الهیات و سیاسیات تقسیم شده است.

تئودر گمبرتس می گوید: این مرد آکنده از غرور و اعتماد به نفس ، که سر به هیچ کس فرو نمی آورد ، در پای درس هیچ استادی نشسته است.

وی در مورد مردم شهرش می گفت:حق این است که همه ی اهالی افسس یکایک خود را به دار بزنند و شهر را به صفیران بگذارند.

هراکلیتوس را سنین پیری از کشیدن یوغ حکومت توده ی مردم خسته شده بود. از این رو به شهرش پشت کرد و در کوهستانی پوشیده از جنگل انزوا گزید و پس از آنکه طوماری را که ثمره ی زندگی پر فعالیتش بود همچون ارثیه ای برای آیندگان که به پرستش گاه آرتمیس سپرد ، در همانجا در گذشت.

نخستین متفکران یونانی ص 231 تا ص235

لائرتیوس می نویسد که وی پسر بلوسون و از شهر افسوس بود و در شصت و نهمین سالگی مرده است و اضافه کرده است که هراکلیتوس شاگرد کسنوفانس بوده است.

"خراسانی شرف معتقد است که این را نمیتوان پذیزفت هر چند احتمال دارد که اندیشه های آن فیلسوف در اندیشه ی هراکلیتوس تاءثیرگذار بود"

دیوژنس در کتاب9 می نویسد که دوران شگفتگی هراکلیتوس هم معاصر با داریوش بوده است وی نیز به گوشه گیری و مردم گریزی هراکلیتوس اشاره کرده است.

خراسانی شرف معتقد است حدود سالهای 478-544 پیش از میلاد سالهای زندگی هراکلیتوس است"

دیوژنس از مکاتبه های بین هراکلیتوس و شاه ایران داریوش پسر ویشتاسب خبر میدهد که در این نیز شک است.

دیوژنس می نویسد : کتابی که گفته می شدو از هراکلیتوس است مطابق مضمون آن"درباره ی طبیعت " نام دارد و به سه گفتار تقسیم شده است،درباره ی همه ی جهان هستی،سیاست،خداشناسی. وی این کتاب را وقف معبد آرتمیس کرد و در آنجا سپرد...

فیلسوف مالیخولیایی هراکلیتوس

کاپلستون ج 1 ص51 و ص 52

اضداد

در نظر او کشمکش اضداد ،نه تنها لکه ای بر وحدت "واحد "نیست بلکه برای وجود واحد اساسی است در واقع "واحد در کشش اضداد وجود دارد : این کشش برای وحدت "واحد" اساسی است.

- در نظر هراکلیتوس واقعیت واحد است.

جنگ اضداد برای وجود واحد اساسی است همجنین صریحاَ در چنین جملاتی آمده است : ما باید بدانیم که جنگ در همه چیز وجود دارد و ستیزه عدل است و تمام اشیا به سبب ستیزه به وجود می آیند و از میان می روند .

هراکلیتوس قاطعانه میگوید : مردم نمی دانند چگونه آنچه نا سازگار است با خود سازگار است و این هماهنگی کشش های متضاد است مانند هماهنگی کمان و جنگ .

سیر حکمت در اروپا ص 14

نسبت به هیچ چیز نمی توان گفته باشد باید گفت می شود و شدن نتیجه کشمکش اضداد است و به این سبب جنگ در عالم ضروری است و همواره کشمکش اجزا عاالم را با هم سازش و توافق است و اضداد برای یکدیگر لازمند ولی باید در حال اعتدال و تناسب بمانند و همین که یکی از حد اعتدال بیرون شد عدل عالم او را به مقام خود بر می گرداند.

تاریخ فلسفه امیل بریه داوودی ص 70

جنگ "پلمس" پدر همه چیز است وظهور و بقای موجودات معلول و معنارضه اضدادی است که هم با یکدیگر متقابل است و هم یکدیگر را بر پای می دارد.هرگاه مانند امرس در آرزوی آن باشیم که آتش بیگانگی در میان خدایان و مردمان به خاموشی گراید نابودی جهان را آرزو کرده ایم.

هرگونه افراطی که در هر کدام از اضداد پیش آید و آزار از اندازه معین خارح سازد منتهی به فنا و زوال می شود مثلاُ هر گاه خرشید از حدود هود تجاوز کند و در ساعتی که تقدیر معین کرده است غروب نکند آتش آن،همه جیز را میسوزند.بدین ترتیب می بینیم که نظریه اضداد ، هم براضداد متقارن که در مکان یکدیگر را محدود می سازند،و هم بر اضداد متوالی که سلسله ی منظمی ار فزونی و کاستی یا سیری و گرسنگی است و در زمان یکدیگر را محدود می کند ،منطبق میشود .

متفکران یونانی ص91

شی ناموزن با خود خویش هماهنگ است .هماهنگی نامحسوس ( یعنی هماهنگی ناشی از اضداد ) بهتر از هماهنگی محسوس است. بیماری تندرستی را خوشایند می سازد و گرسنگی سیری را و خستگی

راحتی را .هراکلیتوس گاه با احکام و تفصیل و روشنی تمام اعلام می کند که قانون تضاد در طبیعت همان گونه حکم فرماست که در زندگی آدمیان ،و صلاح آدمیان در این نیست که همهی آرزوهایش برآورده شود یعنی همه اضداد سازگاری بیهوده ای با هم بیابند و ازمیان برخیزند.

تاریخ فلسفه راسل ص81

"فانی باقی و باقی فانی است یکی در مرگ و دیگری می زید و در زندگی دیگری می میرد."

در این جهان وحدت وجود دارد اما این وحدت از جمع اضداد پدید میآید."همه چیز از یک چیز و یک چیز از همه چیز به وجود می آید،اما متکثر از واحد، که همان خدا است ،کمتر واقعیت دارد"

تاریخ فلسفه راسل ص82

"جنگ پدر و پادشاه همگان است. او است که برخی را خدا و برخی را انسان ساخته و برخی را برده و برخی را آزاد گرده است" باز: هومر اشتباه می کرد که می گفت :"بود آیا که این ستیزه ازمیان خدایان و آدمیان بر خیزد؟ وی ندانسته برای نابودی جهان دعا می کرد، زیرا که اگر دعای او مستجاب می شد ،همه جیز از میان میرفت" و نیز می گوید :"باید دانست که جنگ امری عمومی است و ستیزه عدالت است و همه چیز در نتیجه ستیزه به وجود می آید و ازمیان می رود"

اضداد

نخستین متفکران یونانی ص236 و ص237 بر گرفته از کتاب دیلزکه توشته های خود هراکلیتوس است.

1-تناقص ، توافق است و از چیزهای نا موافق زیبا ترین هماهنگی و همه چیز از راه جدال پدید می آید

2-طبیعت نیز درپی اضداد تلاش می کند و از آنها هماوازی هماهنگی پدیدمی آورد،نه از همانند ها. همان گونه که در هر حال نر با ماده به همگرد می آیند ،نه هر یک از آنها با همجنس خود و نخستین همبستگی از راه یگانگی اضداد روی می دهد نه به وسیله ی همانند ها ....

3-مردمان نمیدانند که چگونه از هم جداشدگی عین به هم پیوستگی است: هماهنگی کشش های متضاد چون در کمان و جنگ

4-راه به بالا و پائین یکی و همان است.

5-باید دانست که جنگ در چیزها همگانی است و پیکار عدل است و همه چیز و از راه پیکار وضرورت پدید می آید.

6-بیماری تندرستی را خوشایند نیک می سازد ،گرسنگی سیری را و رنج که آسایش را.

ص244 هومروس خطا کرد که گفت:ای کاش می شد که جدال ازمیان آدمیان و خدایان نابود شود.او نمیدانست که برای ویرانی جهان دعا میکرد زیرا اگر دعاهای او مستجاب می شد همه جیز از میان می رفته

ص246

همه چیز در اثر کشاکش اضداد انانیتوتتا پدید می آیند و مجموع آنها مانند رودخانه در جریان است.

ص249

حاصل این کشاکش خای ظاهری و تناقضه های آشکار،هماهنگی و یگانگی است که جهان را بر پا می دارد.

تکه 51 ؛ ، مردمان نمی دانند که چگونه از هم جدا شدگی عین به هم پیوستگی است:هماهنگی کشش های متضاد چون در کمان و جنگ.

ص250

این تنها از دیده ی آدمیان است که تضاد ،تناقض و جدال در جهان هستی ناپسند و نکوهیده است و این زاییده فهم ناقص ما است .اما از دیدگاه موجودی برتر که بر هستی احاطه دارد و از بالا و از همه سو به آن می نگرد این تضادها و تناقض ها ،این جنگ و پیکار پیوسته ،یکباره ،از میان میرود و همه برای او پسندیده است.تکه 102

بدین سان : برای خدا همه چیز زیبا و نیک و عدل است،اما آدمیان یکی را نا عادلانه و یکی را عادلانه تصور کرده اند.

تکه 126:اضداد به یکدیگر تبدیل می شوند.

فیلسوف تاریک اندیش هراکلیتوس

کاپلستون 1 از 49 تا 59

نظریه وی درباره ی حرکت و سیلان

همه ی اشیا دریک حالت جریان و سیلان دائم اند.

شما نمیتوانید دوبار در یک رودخانه گام نهید،زیرا آبهای تازه پیوسته جریان دارد و بر شما می گذرد.

افلاطون اظهار میدارد در "کراتولوس2،4الف":هراکلیتوس در جایی می گوید همه ی اشیا درگذر است و هیج چیز ساکن نیست؛در ضمن مقایسه اشیا با جریان یک رودخانه می گوید شما نمیتوانید در یک رودخانه قدم بگذارید.

ارسطو در "درباره ی آسمان،298 ب30،می گوید:"تمام چیزها در حرکت هستند هیچ چیز ثابت و ساکن نیست.

سیر حکمت در اروپا محمد علی فروغی

هرقلیطوس ص14 تاص15

وجود پا بر جا قائل نیمباشد وعالم را به رودی تشبیه میکند که همواره روان است و یک دم مانند دم دیگر نیست ثبات و بقا را منگر است و می گوید هر چه را بنگری به یک اعتبار هست و به یک اعتبار نیست.

امیل بریه داوودی ج 1 ص71و72

سومین نظریه هراکلیتوس قول به سیلان دائم اشیا است. او می گوید:تو نمی توانی دو بار در یک رودخانه فرو روی ،زیرا که آبهای تازه پیوسته از سرت می گذرد. این حرکت مداوم جدایی ناپذیر است ،مثلاَاگر آب جو را به هم نزنند تجزیه میشود،آسایش جز با دگرگون شدن دست نمیدهد،زمان اشیا را بدان سان که طفلی بازیچه های خود را جا به جا کند جوان پیر می شود ،زندگی جای خود را به مرگ و بیداری و خواب میسپارد،و چیزهای سرد و گرم و چیز های تر خشک می شوند.

متفکران یونانی ج1 تئودر گمبرتس ص86

هراکلیت در مورد ماده تنها به تغیر بی اتقطاع صور و کیفیات قائل میباشد. او ماده را موجودی زنده تلقی می کرد،آن هم نه تنها بدان معنی که اسلاف بی فاصله اش به علت آ ن گونه تلقی،"جانداران انگاران ماده"نامیده شده اند.

به موجب نظریه سیلان هراکلیت- ثبانی را که در اشیا می بیند نمودی بیش نیست.در حقیقت هرشی در حال تغییر و تبدل است و اگر این تغییر و تبدل سبب نابودی شی نمیشود بدین جهت است که نقصانی که به علت جداشدن اجزای مادی از ان به آن روی می آورند ،از طریق افروده شدن دائم اجزای مادی از آن روی می آورد، از طریق افزوده شدن دائم اجزای تازه جبران میشود.تمثیلی که که او برای نمایان ساختن این امر بر می گزینند تمثیل رودخانه است :ما نمی توانیم دوبار در یک رودخانه برو برویم زیرا آب رودخانه مردم آب تازه است و چون روز به عنوان بک مقدار متصل آب،همان است ولی از حیث ترکیب همان نیست،هراکلیت این اندیشه را با این جملات متناقص اعلام میکند :ما در همان رودخانه فرو میرویم و در همان رودخانه فرو نمیرویم ،ما هستیم و نیستیم.

در نظر او ماده ای که با جریان عالم مطابقتر مینمود و بدین سبب از لحاظ حیثیت و اصالت در مرتبه ای بلند تر قرار داشت ، آن ماده ای بود که هر گز حتی نمود سکون یا آهستگی حرکت در آن پدیدار نیست.

راسل ص87

افلاطون و ارسطو در این قول متفقدند که هراکلیتوس می آموخته است که " هیچ چیز نمی باشد،همه چیز میشود."افلاطون،هیچ چیز ثابت نمی باشد.ارسطو

نخستین متفکران یونانی ص236 و ص237

1- خورشید هر روز تازه میشود.

2- کسانی که در یک رودخانه گام می نهند،آبهای دیگر و دیگری بر رویشان جریان دارد

3- ما در یک رودخانه هم پا می گذاریم هم پا نمیگذاریم،ما هم هستیم هم نیستیم.

ص250هستی در شدن است "یعنی وجود در ضرورت است،یعنی هر چیز در هر لحظه در راه چیز دیگر شدن است.

"همه چیز درگذر است"یا "همه چیز در جریان است" یعنی آنچه بهنظر ساکن می رسد ،در واقع در جنبشی پیوسته و نهانی است،تغیر می کند و دیگری می شود.

فیلسوف بدگمان هراکلیتوس

مادة المواد جوهر -آتش

کاپلستون ج1 ص 52 و 53

ذات همه چیز آتش است

تجربه حسی به ما نشان می دهد که آتش با تغذیه ،با سوختن و با تبدیل کردند ماده ای از جنس متفاوت به خودش زده است.با جهیدن و برافروختن از عده ی کثیری از اشیا آنها را به خودش تبدیل می کند و بدون این مواد فرو میرود و از میان میرود.وجود اتش بستگی دار به این ستیزه و کشش.

وی می گوید:"آتش نقصان و وفور است" به عبارت دیگر آتش همه ی چیزهایی است که هستند اما همه ی این چیزها ست در یک حالت دائمی کشش ،ستیزه ،سوختن و افروختن و خاموش شدن. آتش وقتی منقبض می شود مرطوب می شود.، و تحت فشار به اب مبدل میشود آب وقتی منجمد میشود به صورت خاک در میآید و ای را وی راه نشیب می نامد.و باز خاک مایع می شود و از آب پدید میآیدو از آن چیزهای دیگر زیرا وی تقریباَهمه چیز را ناشی از تبخیر دریا می داند این راه فراز است.

"یک آتش همیشه زنده است ،با مقادیری از آنکه افروخته میشود و مقادیری که خاموش می گردد."

همه ی اشیا از آتش و آتش با همی اشیا مبادله می شوند همان گونه که کالا ،پول و پول با کالا مبادله میشود.

تاریخ فلسفه امیل بریه ص71

جوهر اول آتش است که همه ی اشیا می تواند بدان تبدل یابد چنانکه همه ی امتعه بازر مبادله میشود.

هرگاه که آتش زندگی جاویدان دارد به اندازه روشن یا خاموش شود همه چیز تولد و ارتقا میابد ولیکن اتش را نمیتوان مانند یکی از عناصر طبیعی که تخیلات ملطیان را به خود مشغول می داشت از قبیل بسیط آب یا جو طوفان زای،دانست، بلکه نیرویی است که پیوسته در فعالیت است یا به اصطلاح خود او آتشی است که همواره زنده است.جهان خود به خود به وجود آمده است و آنرا صاانعی از خدایان یا افراد انسان نیست.

سیر حکمت در اروپا ص14

آنچه از حکمت او معلوم شده این است که آتش را اصل و مبداء می خواند و آنرا مظهر کامل تبدیل و بیقراری می داند.

متفکران یونانی گمبرتس ص85 ،ص84

همان گونه که زمین از آب بر می آید آب هم از آتش پدید آمده است و بدین سان بر مبرای میرسد که در آن جز آتش چیزی وجود نداشته است ولی چون اعتقاد به جریان دورانی اشیا را از آناکسیماندور به ارث برده است ،ممکن نیست آن تحول را جریان یک بار تلقی کند بلکه معتقد است که همه ی صور مادی از آتش پدید آمده است و به آتش بر خواهند گشت تا فراینه "جدایش" بتواند از نو آغاز شود و به همان منتهی بینجامد.

او میگوید:"اتش از بخار هایی که از رطوبت ساطع میشوند تغذیه میکند"

اتش نه تنها چشمه ی خشک نشدن کون وفساد است و نه تنها او نیز مانند اسلاف خود آنرا الهی مینامد بلکه آتش برای او حامل عقل جهان و اصل آگاه منظم سازندهی تمامی وجود است که نمیخواهد زنوس نامیده شود زیرا ذات فردی متشخصی نیست و با این همه میخواهد چنین نامیده شود برای اینکه عالیترین مبداء حیات و مبداءجهان است.

هراکلیت اورا به پسر بچه ای بازیگوش تشبیه میکند که سرگرم بازی بامهره هاست بی آنکه حرفی داشته باشد یا در کنار دریا تپه ای از شن میسازد و باز پایمالشان میکند .

تاریخ فلسفه راسل ص 81

آتش را مادةالمواد می دانست و میگفت که هر چیزی مانند شعله ی آتش از مرگ چیز دیگری پدید می آیدص84"این جهان را که برای همه یکی است نه خدایان ساخته اند و نه آدمیان بلکه یک آتش جاوید همیشه بوده است و اکنون هست و همیشه خواهد بود که پاره هایی از آن بر افروخته میشود و پاره های خاموش میگردد.

مادة المواد - آتش

نخستین متفکران یونانی

1-آذرخش بر همه چیز فرمانروا است (یعنی همه چیز را رهبری میکند منظورش از آذرخش، آتش جاویدان است. وی همچنین می گوید که این آتش دارای فهم و علت تمامی اداره ی جهان است.)

2-سیری حریق حهانی است . زیرا وی می گوید : آتش بر همه چیز فرود می آید و همه را محکوم می کند و میگیرد.

3-آ تش به مرگ خاک زنده است .و هوا به مرگ آتش .آب به مرگ هوا زنده است و خاک به آن آب.

4-همهچیز مبادله ی آتش است و آتش مبادله ی همه چیز مانند کالا ما برای طلا و طلا برای کالا ها.

ص246

همه چیز ها از آتش ترکیب یافته اند و در آن تحلیل می روند.

آتش عنصر اصلی است و همه ی چیزها مبادله ای برای آتش اند و در اثر رقیق شدن با متراکم شدن آن پدید می آیند همه چیز محدود است و جهان یکی است که به تناوب از آتش زاییده می شود و بار دیگز به وسیله ی آن سوخته شده و از میان میرود و این در دوره های معین جاودانه ادامه دارد و مطابق با سرنوشت روی میدهد.

ص 252

ارسطو و سیملیکوس میگویند :هراکلیتوس آتش را به عنوان اصل نخستین (آرخه)و پایه قرار میدهد زیرا بهترین نمودار مفهوم جریان و تغییر میتواند باشد.

خراسانی شرف در این کتاب می گوید : اما اگر بار دیگر به خود گفته های هراکلیتوس در این مورد باز گردیم اعتبار آن نظریه متزلزل می شود و نظریه مخالف آن مصرانه پیش می آید. هراکلیتوس نمی خواهد مانند دیگر فیلسوفان ایونیا اصل نخستین اشیا را آتش قرار دهد بلکه آنرا بهترین نمونه ای می یابد که نظریه جریان و سیلان و گرگونی پیوسته ی جهان را به وسیله ی شکل و چگونگی محسوس آن نشان میدهد.

هراکلیتوس می گوید :"این نظام حهان را که برای همه همان است ، هیچیک از خدایان یا هیچیک از آدمیان نیافریده است، بلکه همیشه بود و هست و خواهد بود .آتشی همیشه زنده ،فروزان به اندازه هایی و خاموش به اندازه هایی "تکه 30"

خراسانی شرف : آتش تنها سر چشمه ی محسوس جریان هستی و نمودار پدیدی و نا پدیدی و سرانجام دگرگونی و شدن است.

هراکلیتوس می گوید : دگرگونی های آتش : نخست دریا و نیمی از دریا خاک و نیمی دیگر فواره ی آتشناک تکه 31 و نیز می گوید: همه چیز مبادله ی آتش است و آتش مبادله همه چیز مانند کالا ها برای طلا و طلا برای کالاها تکه 90

فیلسوف انزوا طلب هراکلیتوس

خدا و دین

انسان در برابر خدا نوزادی نامیده می شود همان گونه که کودک در برابر مرد.

برا خدا همه چیز زیبا و نیک و عدل است اما ادیان یکی را ناعادلانه و یکی را عادلانه تصور کرده اند.

کاپلستون ص 54و 55

هراکلیتوس از واحد به عنوان خدا و به عنوان خردمند سخن می گوید : عاقل فقط واحد است . او هم نمی خواهد و هم می خواهد که به نام زئوس نامیده شود .خدا عقل (لوگوس ) جهانی است ،قانون کلی که در درون همه ی اشیا هست تمام چیزها را به یک وحدت می پیوندند و تغیر دائم در جهان را بر طبق قانون عام و کلی معین میکند عقل انسان لحظه ای است در این عقل جهانی یا صورت مخفف و جمع و کوتاه شده ی آن یا مجرا و راهی از آن است،

هراکلیتوس یک وحدت وجودی بود درست همان گونه که رواقیان در زمان های بعد و وحدت وجودی بودند مع هذا درست است که مفهوم خدا به عندان اصل و مبداء درون ذاتی و ناظم همه ی اشیا همراه با تلقی اخلاقی قبول حوادث به عنوان ظهور و تجلی قانون الهی کمک می کند که طرز تلقی روان شناخی به وجود آید که با آنچه به نظر می رسد منطقاَ خواستار یکی گرفتن نظری خدا با وحدت جهانی است مغایرت دارد.

تاریخ فلسفه امیل بریه ص73

هراکلیتوس ،دین عوام را به سبب تقدیس تماثیل خاصر به سبب اعتقاد به اسرار ارفه ای یا دیونوسوسی و به سبب منساکی از قبیل تطهیر با خون و سبب تصدیق کسانی که از اعتقاد مردم به اسرار منتفع میشده و برای حصول این غرض حافظ جهل مردم درباره ی جهان دیگر بوده اند ناچیز می گرفته است.

خدا در نظر او همان عالم وجود است هم می خواهد به نام زئوس نامیده شود و هم نمیخواهد و هم اوست که روز و شب و تابستان و زمستان است و صور گوناگون به خود می گیرد و باید گفت که در اوایل فکر یونانی وحدت خدا انعکاسی از وحدت جهان است.

متفکران یونانی "تئودرگمبرتس" ص 85

هراکلیت از همهی مظاهر اعتقادات دینی قوم خود بیزار می جوید : در نظر او پرستیدن تصویره چز "چانه زدن با دیوارها نیست "و نثار قربانی به عندان کناره ی گناه،نهادن لکه ای به حای لکه ی دیگر است و مثل این است که کسی که به لجن آلوده است بخواهد خودا با لجن پاک کند. از" آداب بسیار بی شرمانه" پرستش دیونوسوس همان گونه متنفر است که از " مراسم دینی سری نا مقدس.

ص 96 حکمت فقط این است که آدمی خرد رو بشناسد که در کل عالم همه چیز را رهبری می کنند البته به جا آوردن این وظیفه آسان نیست زیرا حقیقت هلاف مشهوداست ."طبیعت دوست دارد خود را از نظر ما بپوشاند و چون باور کردنی است ، از نظر پنهان میماند"

هر چه واقعی است موافق عقل است وهر چه موافق عقل است واقعی است.

تاریخ فلسفه راسل ص 83 و 83

سخنان هراکلیتوس درباره ی الهیات زمان خود

- خدایی که معبد دلفی از آن اوست منظور خود را نه بیان می کند و نه پنهان می دارد بلکه به کنایه نشان میدهد

- زنان پیغامبر با زبان غران کلمات نا خوشایند و نیاراسته بر زبان می راند و با قدرت خدایی که در وجود او نهفته است صدای خو دا از پس هزاران سال به گوش می رساند.

- مراسمی که در میان مردم معمولی است مراسم نا مقدس است.

- آنها در برابر این بتها دعا می کنند چان که گویی انسان با خانه ی کسی سخن بگوید و نداند که خدایان و قهرمان چه هستند

- انها بیهوده با آلودن خود خون خویشتن را پاک می کنند درست چنان است که کسی قدم در گل و لای نهاده باشد پای خود را با گل و لای بشوید هرکس چنین شخصی را به این حال ببیند او را دیوانه خواهد پنداشت.

نخستین متفکران یونانی ص23

ایشان به این تندیسها "مجسمه ها " نماز می گذارند چنانکه گویی کسی با خانه ی خود گفتگو کند زیرا خدایان و قهرمانان را آنگونه که هستند نمی شناسند.

نخستین متفکران یونانی ص257

خراسانی شرف می گوید : بی شک می توان گفت که اونیازی به خدای یونانیان ندارد .کسنوفانس پیش از او خدایان یونانی را از آسمان بیرون رانده و اندیشه ی یک خدایی را به میان آورده بود.

ص 258

دیلز مینویسد: به عقیده ی هراکلیتوس آتش چرخنده ی جاویدان خدااست .

خراسانی شرف می گوید : خدای او همان لوگوس یا ناموس و قانون جهانی جاویدان و فرمانروای همه است که خود در عین یگانگی سر چشمه ی اضداد است همان آتش جهانی است و هراکلیتوس یکبار او را زئوس می نامد و می گوید: یکی که او تنها دانا است هم نمیخواهد و هم می خواهد که به نام زئوس نامیده شود .تکه 32 روشنترین و ژرفترین تعریف ها از خدای هراکلیتوس در گفته های خود وی چنین می نامیم: (خد ا،روز ،شب، زمستان و تابستان، جنگ صلح، سیری گرسنگی )و به شیوه ی (آتش دگرگون می شود که هر گاه با بخور ها آمیخته شد ،مطابق بوی هر یک از آنها نامیده می شود.)تکه 67

ص 259

خراسانی شرف می گوید: خدای هراکلیتوس جامع اضداد است و وحدت اضداد.

او همه دانایی و آگاهی است و برای او همه ی اندیشه ها و داوریهای مردم کودکانه است. "برای او هممه چیز زیبا و نیک و عدل است"تکه 102. برای اینکه او همه استو هراکلیتوس لوگوس،زئوس و آذرخش همه یکی میداند.

نظر هراکلیتوس در باره: لوگوس (قانون جهانی )

هراکلیتوس هنگامی سخن از لوگوس می آورد که گویی درباره یخدا سخن می گوید.

نخستین متفکران یونانی که ازقول دیلز نوشته های هراکیت را نوشته است ص 235

از این لوگوس که هستنده ای جاودان است آدمیان نا آگاهند چه بیش از آنکه آنرا بشنوند چه هنگامی که آن را برای نخستین بار بشنوند هر چند همه چیز مطابق با این لوگوس پدید می آید.

ص243

روح معنایی لوگوسی است که خود افزایش می دهد.

ص248

لوگوس نزد هراکلیتوس عقل جهان یا قانون جهانی کلی و همگانی است که بر هستی فرمانروا است و در همه چیز و همه جا آشکار است و پدیدهها ی هستی مطابق با آندگویی به فرمان آن جریان دارد و نمونه ی آن غقل در آدمی است اما آدمیان به عقیده ی هراکلیتوس از این قانون نیستند.

دانایی در این است که به لوگوس گوش کنیم و هم سخن شویم که همه چیز ها یکی است.

ص249

یکی از مظاهر لوگوس یا قانون جهانی جنگ است نتیجه ی این جنگ میان پدیده ها و مظاهر وجود همان آرامش و هماهنگی است که پدیدار میشود.

ص 96 حکمت فقط این است که آدمی خرد رو بشناسد که در کل عالم همه چیز را رهبری می کنند البته به جا آوردن این وظیفه آسان نیست زیرا حقیقت هلاف مشهوداست ."طبیعت دوست دارد خود را از نظر ما بپوشاند و چون باور کردنی است ، از نظر پنهان میماند"

هر چه واقعی است موافق عقل است وهر چه موافق عقل است واقعی است.

هراکلیتوس فیلسوف گریان

متفکران یونانی ص93 "هر چیز قانون معینی دارد"

هراکلیت با مشاهده ی اموری که در طبیعت و در زندگی انسان مطابق قاعده معین روی میدهند سر انجام بدین نتیجه رسیده است که همه ی عالم تابع قاعده است و به عبارت دیگر حکومت سختگیر و استثنا ناپذیر قانونی فراگیر از نظر او پنهان نمانده است او با پی بردن به اینکه همه چیز مطابق قانونی معین روی میدهد و با اعلام قاعده ی استثنا ناپذیرعلیت ، نقطه عطفی در تاریخ تحول فکری نوع بشر پدید آورده است می گوید:" خورشید پای از اندازه ی خود بیرون نخواهد نهاد چه اگر بنهد خدایان انتقام ،که حامیان قانونند بر او خواهند تاخت" "کسی که از روی فهم و عقل سخن میگوید باید تکیه به آن چیزی بکند که همه ی چیزها در آن مشترکند همان گونه که شهر بر قانون تکیه می کند ، زیرا همه ی قوانین انسانی از قانون الهی تغذیه می کند .این قانون بنیادی همیشه وجود دارد ولی آدمیان از دریافتی آن ناتوانند : چه بیش از آنکه آنرا شنیده باشند و چه بس از آنکه آنرا شنیده اند وی می گوید : مهمترین علم شناخت حکومت قانونی عالمگیر بر همه ی رویدادهای جهان است.

نخستین متقکران یونانی ص 238

خلق یاید به خاطر قانون همان گونه بجمگد که برای حصار شهر.

سرنوشت از پیش تعین شده و پیروی کرن از انچه همگانی است

نخستین متفکران یونانی ص 236

پس باید از آنچه همگانی است پیروی کرد اما هر چند لوگوس همگانی است ،بیشتر مردمان چنان زندگی می کنند که گویی بینشی ویژه خود دارند

ص257

هراکلیتوس می گوید : همه ی چیزها مطابق سرنوشت پدید می آیند .

و می گوید" همه چیز مطابق سرنوشت که این خود همان جبر است روی میدهد و نیز می گوید: سرنوشت همان قانون جهانی است که به وسیله ی جریانهای متضاد سازنده ی مستند ها است.

فیلسوف افسوس هراکلیتوس

واحد بود حقیقت و قول به وحدت در کثرت

سیر حکمت در اروپا ص 15

حقیقت واحد است و کائنات از عنصر خشک و گرم ناشی هستند و باز به همان عنصر بر می گردند و راه نشیب و فراز می پیمایند در راه نشیب آتش مبدل به خشک و آب می شود و خاک در راه فراز به آب و آتش منتهی می گرددو ظاهر کثرت است و باطن واحد است و روح انسانی نیز شراره ای از آتش علوی است و پس از مرگ رجعت به اصل می نماید.

کاپلستون ج 1 ص 52

در نظر هراکلیتوس واقعیت واحد است اما در عین حال کثیر است نه صرفاَ به طور عرضی بلکه به طور ذاتی برای وجود واحد اساسی خواهد بود که در غین حال واحد و کثیر باشد یعنی همان وحدت و نه آنی غیریت باشد.

امیل بریه ج1 ص 71 و 72

دومین نظریه هراکلیتوس قول به وحدت تمام اشیا است و این حقیقت عالیه را عامه ی مردم در نمییابند زیرا که اینان نیمتوانند به اشیائی که با آنها مواجه می شوند چنانکه باید توجه کنند .

همه ی تضادها که او دریافته است به تضاد واحدی تحویل میتواند شد و آن اینکه :ثبات یا وحدت و تغییر دافع یکدیگر نیست بلکه ثبات و وحدت را در همان تغییر و اختلاف مشروط بر اینکه تغییر ی به اندازه و اختلافی منظم باشد میتوان یافت.

تاریخ فلسفه راسل ص 85

در جهان وحدت وجود دارد اما این وحدت وحدتی است که از کثرت حاصل شده است "هر جفتی یک چیز تمام هست و یک چیز تمام نیست چیزی است که فراهم میشود و می پراکند چیزی که با نبود توافق و تنافر دارد ذات خدا از همه چیز ساخته شده است و همه چیز از ذات خدا ناشی می شود"

مع هذا اگر اضداد وجود نمیداشتند که با یکدیگر جمع شوند وحدت نیز وجود نمی داشت.

نخستین متفکران یونانی ص 239

دانایی نه گوش دادن به من، بلکه به لوگوس است و هم سخن شدن که همه چیز یکی است.

ص 241

برای بیداران جهانی یگانه و همگانی هست.

ص 242

هراکلیتوس ،مسیودوس را سرزنش می کند که برخی روزها را نیک و برخی دیگر را بد می سازد ،زیرا او نمیدانست که ماهیت همهی روزها یکی است.

ص248

هستی در عین کثرت واحد یا یکی است اما این وحدت بیرون وغیر از کثرات نیست زیرا از سوی دیگر فیلسوف ماهیت کثرت را در وحدت اضداد و کشاکش های آنها می داند و خود این جریان های متضاد یا کشاکش اضداد وحدتی پدید می آورد پس وحدت زاییده ی کشاکش پیوسته درمیان اضداد است و از این کشاکش ها هماهنگی و هماوازی پدید میاید.

هراکلیتوس

حریق جهانی و بازگشت جاویدان

جهان در دوره های متناسب در یک آتش سوزی یا حریق بزرگ از میان میرود و بار دیگر پیدایش از نو آغاز می کند.

این نظریه که منتسب به هراکلیتوس است عده ای از نویسندگان و محققان آنرا قبول داشته :نظیر تسلر، گمپرتس، دیلز و عده ای دیگر منکر آن هستند مانند شیایر ماخر، فردیناترلاساله و جان برنت و کارل رااینهارت .سیمیلیکیوس می نویسد: هراکلیتوس می گوید که جهان یک زمان میسوزد و از میان میرود و زمانی دیگر دوباره از آتش تشکیل می شود در طی این دوره هایی از زمان همان گونه که میگوید : فروزان به اندازهایی و خاموش به انداره هایی.

هراکلیتوس

روح

نخستین متفکران یونانی ص 260

ارسطو می گوید: هراکلیتوس میگوید که روح اصل نخستین (آرخه) است زیرا با تبخیر یکی میداندکه از آن بقیه ی چیزها ترکیب می شوند.

خراسانی شرف می گویید: از سوی دیگر به نظر میرسد که وی روح را با تبخیر خشک یا آتش اثیری یکی میداند زیرا می گوید: برای روح ها آب شدن مرگ است تکه 36

آیتوس و دیلز گزارش می دهند که : هراکلیتوس روح حهان را تبخیر ی میداند که از رطوبت در آن پدید می آید.

اما آنچه در جانواران است از تبخیر بیرونی و از انکه در خود آنها است تولید میوشد وهمگون روح جهان است. هراکلیتوس در تکه 118 می گوید: روح خشک خردمندانه ترین و بهترین است.

No comments:

Post a Comment