Google Website Translator Gadget

11.02.2010

دین ، فرد، جامعه

دین ، فرد، جامعه

از آنجا که من ، انسان دینداری هستم البته نه به آن مفهوم که شما به سراغ دارید بلکه بدین معنا که در جامعه ای مذهبی و محیط تحصیلی دیندار و در خانواده ای متدین ، و دوستانی که حداقل به ظاهر دیندار نمایان بودند به دنیا آمده و به بار آمده ام (البته این موضوع کهاگر خودم هم دیندار به معنی عام آن باشم با تعریفی که در اینجا از دینداری ارائه دادم مانعت الجمع نیست) برایم این موضوع هم مهم است و هم سخن گفتن بیطرفانه و منصفانه در این موضوع بسیار مشکل.

در ابتدا لازم می آید که در رابطه با چیستی دین که من می خواهم در این مقاله از آن بهره ببرم سخنی برود و در واقع تعریفی از دین ارائه دهم و از آنجا که به علت تعدد برداشتی که از مفهوم دین می شود تعریف آن نیز بسیار سخت و اگر اقراق آمیز نباشد محال است من دین را مجموعه ای از تعالیم و احکام می دانم که بنا به ادعای آورنده ی آن احکام و تعالیم و پیروان او، حاصل ذهن بشر نیست ، بلکه برعکس، دارای منشاء الاهی است می نامم. « تعریف فوق الذکر تعریفی است که استاد مصطفی ملکیان در مقاله ی انتظار بشر از دین در برابر ادیانی چون یهودیت، زرتشت ، مسیحیت ، اسلام[که البته بنده بهائیت را جزء همین ادیان می دانم] ارائه می دهد و من هیچ تعریفی بهتر از این تعریف که بیانگر مقصود من باشد پیدا نکردم »

و از جمله دیگر خصوصیاتی که می توان در تعریف دین به ما کمک کند همانا اعتقاد به نجات یا رستگاری ابدی، اعتقاد به روح ، انجام اعمال و مناسک و آداب ویژه ای که با عبادت و پرستش همراه است در نزد معتقدان به این ادیان دانست.

حال که مراد ما از کلمه ی دین در این مقاله مشخص شد می توانیم بر سر این موضوع برویم که تاثیرات دین بر فرد و جامعه چیست؟

بنده در اینجا قسمتی از کتاب برتراند راسل فیلسوف شهیر انگلیسی به نام جهانی که میشناسم را می آورم که حاصل پرسش و پاسخ هایی در مورد دین از ایشان می باشد، و من علاوه بر آن چیزی که فیلسوف در پاسخ به جوابها می گوید مطالبی را می افزایم و برای آنکه مشخص شود که کدام سخن، سخن راسل می باشد سخنان او را در پرانتز می گذارم.

سوال : به عقیده ی شما مظاهر و عوارض مذهب برای جامعه ی بشری سودمند است یا مضر ؟

جواب: ( تصور می کنم بیشتر عوارض در جریان تاریخ، زیان بخش بوده است ، البته در اینجا منافعی را هم می توان نام برد . مثلا به علت وجود مذهب بود که کاهنان مصری موفق شدند به اختراع تقویم نائل شوند و به کمک آن توانستند تاریخ وقوع کسوف و خسوف را پیش بینی نمایند. ولی مذهب، در اغلب موارد، تاثیرات زشت و زیان بخشی داشته است. علل ایجاد این نتایج مضر در کلمات زیر خلاصه می شود: بر طبق تلقین مذاهب، داشتن اعتقاد و ایمان به مسائلی که وجود آنها بی اساس می باشد بی نهایت مهم و خطیر است. مسائل مزبور، ابتدا قواعد اندیشه های جامعه ی بشری را متلاشی و دگرگون ساخته و اصول و دستگاههای تعلیم و تربیت را واژگون می نمود و سپس، بر روی خرابه های آنها کفر و سخاوتی محض و مطلق بنا می کرد. بر طبق تعلیم مذاهب ، داشتن اعتقاد به برخی مطالب خوب است و ایمان آوردن به بعضی چیزها بد است .البته بدون اینکه صحت و سقم آن هیچکدام از آنها هم معلوم باشد. به طور کلی فکر میکنم که مذهب به جامعه ی انسانی آسیب زیادی رسانده است . مذهب ، کهنه پرستی و محافظه کاری را تقدیس کرده است. مذهب به ویژه حس کینه توزی و تشدد و عداوت ورزی نسبت به مخالفین عقیده را تحریک و تطهیر نموده است. حقیقتاً باید گفت در کلیه ی مواردی که تعصب و کینه توزی مذهبی دخالت داشته است عواقب وحشتناکی ببار آمده است. )

سوال: آیا در این مورد منظور شما شکلی از تفتیش و سانسور عقاید است که به محو و نابودی آزادی منجر می شود ؟

جواب: ( بله، منظورم همین است، مثلاً شما هر کدام از مدارس دخترانه و پسرانه را در هر یک از نقاط عالم در نظر بگیرید ملاحظه خواهید فرمود که در آنجا یک ایمان و مذهب خاصی را به شاگرد تلقین و القا می کنند، این عمل چه در کشورهای مسیحی و چه در ممالک کمونیستی انجام می گیرد- پر واضح است که در ممالک اسلامی هم وضع به همچنین است- منتها شکل آن متفاوت است، هم در ممالک کمونیستی و هم در کشورهای مسیحی مذهب عقایدی را به دانش آموزان القا می کنند که دلایل و شواهد آن با روشی منصفانه و بی طرفانه مورد بررسی و مطالعه قرار نگرفته است ، و به طور کلی و اصولی،دانش آموزان را تشویق نمی کنند که برای عقاید مخالف استدلالی پیدا کنند. )

سوال : پس به چه دلیل، در قرون گذشته ، بشریت به مذهب احتیاج پیدا کرده است؟

جواب: (گمان میکنم که منشاء مذهب، قبل از هر چیز دیگر، ترس و وحشت باشد. انسان خود را بی نهایت ناتوان احساس می کرد و موجب و علت اصلی وحشت او سه عامل است اولاً بلائی است که طبیعت می تواند برسرش بیاورد، مثلاً به وسیله ی رعد او را به هلاکت برساند و یا.... ثانیاً آسیبی است که ابناء نوع خودش می توانند به او برسانند، مثلاً در میدان جنگ او را بکشند. عامل سومم که به مذهب بستگی دارد عبارت از اعمالی است که شهوات ویژه ی انسان، به هنگام غلیان و شدت، می توانند او را وادار به انجام آنها بکنند.البته انسان به خوبی می داند که پس ار اعاده ی آرامش از اینکه چنین اعمالی انجام داده است متاسف خواهد شد، اینها بودند علل اصلی ترس و وحشت که اکثر مردم بدان دچارند. مذهب از شدت این خوف و ناراحتی میکاهد. )

من فکر می کنم که با پیشرفت علم و صنعت و آشکار شدن دلایل بلایای طبیعی و درمان بیماری ها و یا پی بردن به علت بیماری از شدت احتیاجی که بشر به دین داشته است کم شده است . ولی یکی از کارکرد های دین این است که به ما تسکینی برای درد و رنجمان می دهد و همچنین به رنج های ما دین نیز می تواند معنا دهد و با معنا دادن به درد و رنج های ما، ما را از آنها، به تعبیری، برهاند و به اوضاع و احوالی مطلوب برساند. استاد ملکیان مثال برای این سخن می زنند ایشان می گوید فرق کسی که فی المثل، خود آگاهانه و خود خواسته گرسنگی می کشد و کسی که نه از سر علم و عمد بلکه از سر ناچاری تن به گرسنگی می دهد در این است که اولی برای رنج ناشی از گرسنگی اش معنایی یافته است و دومی نه؛ و هم از این روست که قدرت تحمل در اولی، متناوب با قدر و عظمت معنایی که حالت گرسنگی برای او دارد، هست که در دومی نیست.

سوال: آیا شما با این مسئله موافقید که مذهب، گاهی اوقات، محسناتی هم داشته است؟ مثلاً مذاهب موجب و عامل توسعه و گسترش فرهنگ و تمدن در سرزمین هایی شدند که هیچ سازمان و دستگاه دیگری نمی توانست بدان جاها راه یابد.

جواب:( ممکن است این طور باشد تصور می کنم کشیشان بند کتینی {روحانیان مسلک سن به نوا } در این زمینه کارهای قابل توجهی انجام دادند. ولی، قبل از اینکه خیری به مردم برسانند برای آنها عامل شر بودند. بله اول یک دنیا ستم و سپس، یک جو احسان.)

سوال: عقیده شما درباره کسانی که احساس می کنند به شریعت و مذهبی نیازمندند و بالاخره می خواهند بتوانند مشکلات زندگی را متحمل شوند چیست؟

جواب: من معتقدم این اشخاص مظهر یک نوع بی عرضگی هستند. چنین رفتار اگر در زمینه ای غیر از مذهب مشاهده میشد، نتیجه ای جز ایجاد حقارت و نفرت نداشت. ولی، مطلب اینجا است که این بی عرضگی در امری مذهبی به چشم می خورد و بدین جهت قابل ستایش جلوه می کند من بی عرضگی را در هر مورد که باشد نمی ستایم. )

سوال: به چه دلیل شما این طرز رفتار را بی عرضگی مینامید؟

جواب: (زیرا، از این طرز رفتار چنین بر می آید که بدون کمک فلان یا به همان ... انسان قادر نیست خود را آماده ی مبارزه ی زندگی کند. ما بایستی ، همگی ، با استفاده از وسایلی که طبیعت در اختیار ما گذاشته است- در میدان زندگی از عهده ی مبارزه بر آئیم. این جاست که مسئله شجاعت.... به میان می آید.)

سوال: آیا شما فکر می کنید که اگر مردم بار مسائل و مشکلات را از دوش خود برداشته و آنها را بر عهده ی خدا یا کشیش و یا یک سازمان مذهبی واگذار کنند- و بدین ترتیب خود را از مواجهه مستقیم با مسائل کنار کشند- این موضوع دلیلی بر بیعرضگی آنها است ؟

جواب:( آری ،اوضاع جهان را در شرایط وخیم کنونی در نظر آورید. من همیشه نامه هائی دریافت میکنم که در آنها نوشته اند: (خدا جهان را حفظ می کند) ولی، با در نظر گرفتن این مسئله که خدا تا کنون هرگز چنین کاری نکرده است. نمی فهمم چه چیز موجل می شود که اینان باور کنند که خداوند در آتیه جهان را حفظ خواهد کرد.)

یکی دیگر از سوال هایی که من فکر می کنم که در این حوضه جای داشته باشد مسئله ی اخلاقیات است، من فکر می کنم که یکی از محسنات دین همین ترویج اخلاقیات باشد که مهمترین کارکرد دین هم فکر می کنم باشد. ولی به آن نیز ایراداتی وارد است نظیر اینکه در دین، کار خیر به خاطر نفس خیریت انجام نمی شود و همین طور کار شر به خاطر اینکه شر است انجام نمی شود و این خیلی قبیح است متدین کار خیر و کار شر را به خاطر خشیت الله (اگر انجام دهند و یا ندهند) می کنند که این در نزد ادیان سنتی همان بهشت و جهنم است.

یکی دیگر از سوال های قابل طرح این است که چنان چه انسان به هنگام آفرينش نظام اخلاقي، از اصول متافيزيك، از ارزش هاي متعالي يا حتي از دستورهاي مطلق- كه اعتبار فراگير دارند - سود نبرد، آن وقت اين انسان، ايمان وچاره انديشي اخلاقي خويش را بر چه پايه اي استوار مي كند؟ این سوالی است که اکثر متدینین می کنند و معتقدند که اخلاقی بودند بنیادش از متافیزیک است.

اومبرتو اكو (رمان نويس و استاد فلسفه)، پاسخ خوبی به این سوال می دهد که بازگو کردن آن در اینجا نمی تواند خالی از لطف باشد.

او مي گويد آغاز اخلاق، تلاش براي پاسداشت تن است و اين آغاز با حضور ديگري كامل مي شود؛ يعني با اين نكته كه اگر خوش نداريم با ما چنين كنند ما نيز با ديگران چنين نكنيم: «زماني كه آن ديگري پا به صحنه مي گذارد، بُعد اخلاقي وارد عمل مي شود»

منظور «اكو» اين است كه اگر فرض كنيم نوزادي از ابتداي تولد در جنگلي باشد و با هيچ «ديگري انساني» اي مواجه و هم زيست نشود، اصلا انسان اخلاقي اي نخواهد شد (وحتي اصلا انسان نخواهد شد) پس او با مارتيني كه معتقد است صرفاً امر مطلق ماورايي و الاهي مي تواند بنيان اخلاق واقع شود، مخالف است: «كوشيده ام اصول اخلاقي غير ديني را بر بنيان واقعيت طبيعي جسماني قرار دهم. بر مبناي اين تصور كه تنها حضور آن ديگري است كه سبب مي شود به صورت غريزي درك كنيم كه روح داريم (يا چيزي كه كاركردي شبيه روح داشته باشد)»

اكو هرچند بنياني براي اخلاق ارائه مي دهد كه غير از بنيانِ اخلاقي دين داران وخداباوران است، اما درعين حال معتقداست: «چيزي كه من به عنوان اخلاق غير ديني تعريف كرده ام، از احساس و ريشه، يك اخلاق طبيعي است [امادر عين حال] اخلاقي است كه حتي دين داران هم آن را انكار نمي كنند»

آن چیزی که امروز به آن فکر می کنم این است که ما تا به امروز قریب به 4000 سال است که درخت دین را دیده ایم و ثمره اش را چه خوب و چه بد چشیده ایم شاید وقت آن باشد که ایدئولوژی و یا ایدئولوژی های دیگری را تست کنیم و ببینیم که ثمره ی آن چیست این امتحان یا سبب می شود که ما رجعتی دوباره به سوی دین داشته باشیم و یا اینکه ایدئولوژی بهتری را جایگزین آن کنیم. دیانت زرتشت ، دیانت مسیحیت ، دیانت اسلام ثمره ی خود را در طی قرون نشان داده اند آیا این طور نیست؟

از جمله استفاده های دیگری که از مفهوم دین می کنند گرایش هایی به سوی کمونیزیم، لیبرالیسم و اومانیزم است یعنی در بسیاری از کتب دین شناسی اینان را نیز دین می نامند، اگر مفهومی به نام بی دینی بد است اینان را نیز دین بخوانیم و یک فرد اومانیزم را را هم دیندار بدانیم. مگر همه ی ادیان هدفشان این نبوده است که خدمت به نوع بشر و رعايت حرمت انسان بکنند. حال که خودشان وقتی دستی در کار داشتند نتوانستند شاید بهتر باشد با رفتنشان این لطف را به بشریت بکنند. ایمانوئل کانت در کتاب دین در محدوده ی عقل تنها می گوید: : دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن، و دینی که نتواند جوابگوی نیاز های زندگی زمان خود باشد، حق طبیعی آن حذف از صحنه ی زندگی است.اخلاق تعیین کننده ی شان دین است . عقل انسان با استقلالی که در عمل اخلاقی دارد ، مرجع تعیین ارزش هاو باور های دینی است. از اینجا مرجعیت و حجیت هر نوع دین تجربی مبتنی بر وحی زایل می شود، زیرا اتکای اخلاق بر ادیان تاریخی موجب نسبیت اخلاق و سلب حاکمیت عقل و اطلاق اصول کلی آن می گردد. اخلاق متکی بر دین، موجب شقاق و عدم تجانس در ارزش های اخلاقی می گردد و وحدت و همدلی نوع انسان را به خطر می اندازد.

ماخذ:

1-جهانی که می شناسم(قسمت مذهب) نوشته ی برتراند راسل ترجمه ی روح الله عباسی

2- راهی به رهایی (مقاله انتظار بشر از دین ) نوشته ی مصطفی ملکیان

3- ايمان يا بي ايماني (مكاتبات اومبرتو اكو با كاردينال مارتيني)، ترجمه علي اصغر بهرامي، نشر ني

4-دین در محدوده ی عقل تنها نوشته ی ایمانوئل کانت ترجمه ی صانعی دره بیدی

No comments:

Post a Comment