Google Website Translator Gadget

4.20.2011

متافیزیک از منظر کانت


این نوشته خاصه به مسئله ی متافیزیک در نزد کانت پرداخته است و از توضیح درباره ی مفاهیم فاهمه و نقد عقل محض که ارتباط عمیقی در این رابطه دارد خودداری کرده است. به نظر نگارنده این نوشته برای کسانی میتواند مثمر ثمر باشد که خیلی سریع میخواهند به جواب مسئله برسند و میتواند برای اهل فن تنها جنبه ی جمع آوری در مورد یک موضوع خاص داشته باشد

ایمانوئل کانت یکی از بزرگترین فیلسوفانی است که تاریخ بشر به خود دیده است کتاب نقد عقل محض ((سنجش خرد ناب))این فیلسوف آلمانی به مانند مسیری تازه بود که تمام فیلسوفان و متفکرین بعد از خود را متاثر از خود کرده است گویی که اگر کانت نبود فیخته و شیلینگ و هگل و مارکس اصلاً به وجود نمی آمدند.

وی در خانواده ای معتقد به دین مسیحی پروتستان و فرقه پیتیست بار آمد و در نتیجه کانت در جو اخلاقی خاص این فرقه پرورش یافته و نه تنها متاثر از آن بوده بلکه مستقیماً به آن ایمان داشته است وی در کتاب نقدر عقل محض خود مینویسد: من لازم دیده ام شناخت را کنار بزنم تا برای ایمان جا باز کنم.

پس مبحث متافیزیک برای کانت باید از اهمیت خاصی برخوردار باشد که وی در تلاش توجیه آن در فلسفه نقادی خود برآمده باشد.

وی در صفحه ی نخست کتاب تمهیدات خود میگوید: مقصد من آن است که همه کسانی را که ما بعدالطبیعه را در خور تحقیق و اعتنا میدانند به این حقیقت معتقد سازم که قطعاً واجب است موقتاً کار خویش را متوقف سازند و هر آنچه تا کنون شده نا شده انگارند و مقدم بر هر امری ببینند که آیا اصولاً ممکن است علمی چون مابعدالطبیعه وجود داشته باشد؟

اگر ما بعد الطبیعه، خود علم است چرا مانند علوم دیگر قبول عام و دائم نیافته است و اگر علم نیست چه شده که همواره به صورت علم متظاهر بوده و ذهن آدمی را با امیدهایی که هرگز نه قطع میگردد و نه برآورده میشود معطل ساخته است ؟ .... در حالی که همه ی علوم دیگر بی وقفه قدم در راه توسعه و پیشرفت دارند این به مسخره میماند که ما، در علمی که خود را حکمت محض میخواند و همگان آن را نیز لسان الغیب میپندارند و حل معمای خویش از آن میطلبند بی آنکه قدمی پیش رویم دائماً گرد یک نقطه میچرخیم

متافیزیک چیست؟

متافیزیک برای کانت یک معنی عام و یک معنی خاص دارد. معنی عام را وی این گونه تعریف میکند

(( مابعد الطبیعه علم عقلی نظری کاملاً مستقلی است که از همه ی تعلیمات تجربی فراتر میرود و صرفاً مبتنی بر مفاهیم است )) (1)

کانت متافیزیک را بدین معنی که ذکر شد، نه تنها نا ممکن نمیداند بلکه کار تحقیق و نقادی خود را نیز یک تحقیق مابعدالطبیعی می نامد زیرا که بدین معنی متافیزیک عرضه ی منظم کل معرفت فلسفی است که به وسیله ی قوه ی عقل محض قابل حصول باشد.

اما معنی خاص متافیزیک از منظر کانت اینگونه است:

(( در مابعدالطبیعه، نه تنها مفاهیم طبیعت، که همواره در تجربه مورد استفاده قرارمیگیرد، بلکه مفاهیم محض عقل نیز، که هرگز از هیچ تجربه ی ممکنی مستفاد نیست، مورد نظر است و آن مفاهیمی است که واقعیت عینی ( یعنی موهوم صرف نبودن ) آنها و تصدیقاتی است که صحت و سقم آنها هرگز از هیچ تجربه ای نمیتواند تائید یا کشف گردد، مضافاً بر این که غرض اصلی از مابعدالطبیعه نیز همین قسمت آن است و جز آن هر چه هست وسیله ای برای نیل بدان است. )) (2)

کانت در جایی دیگر از تمهیدات خود مینویسد: در خصوص منابع شناسایی متافیزیکی نخست باید بگوئیم که مفهوم مابعدالطبیعه خود حاکی از آن است که تجربی بودن آنها ممکن نیست. مبادی مابعدالطبیعه هرگز نباید مستفاد از تجربه باشد، چرا که این شناسایی باید متافیزیکی باشد نه فیزیکی، یعنی باید در ورا تجربه قرار داشته باشد. از این قرار، نه تجربه ی درونی که منبع طبیعیات به معنی اخص است و نه تجربه ی درونی که مقوم اساس روانشناسی تجربی است، هیچ یک منشا مابعدالطبیعه نمیتواند بود. بدین ترتیب مابعدالطبیعه شناخت مقوم بر تجربه و یا ناشی از فهم محض و عقل محض است.(3)

وی معتقد بود که احکام متافیزیکی به معنی اخص بدون استثنا همه تالیفی است. باید میان احکام منسوب به مابعدالطبیعه و احکام متافیزیکی به معنی اخص فرق گذاشت. بسیاری از احکام نوع اول تحلیلی است، اما این گونه احکام صرفاً وسیله ای است برای وصول به احکام متافیزیکی که کل غایت این علم است و همواره تالیفی است وی بعداً می افزاید که ما در مابعدالطبیعه اختصاصاً با قضایای تالیفی مقدم بر تجربه سر و کار داریم و تنها این قضایاست که غایت مابعدالطبیعه است و در واقع نیل بدان مستلزم تحلیل بسیاری از مفاهیم و احکام تحلیلی است و روش آن با روش سایر انواع شناسایی که در آنها از تحلیل فقط برای مزید توضیح مفاهیم استفاده میشود فرقی ندارد . لیکن تولید شناسایی مقدم بر تجربه هم بر حسب شهود و هم بر حسب مفاهیم و بالاخره همچنین تولید قضایای تالیفی مقدم بر تجربه در شناسایی فلسفی است که مقوم مضون و محتوای اساسی مابعدالطبیعه است.

کانت معتقد بود که مابعدالطبیعه به مانند احکام ریاضی بوده و اینگونه مینویسد که : اما در آنچه گفتیم هیچ نیست که مابعدالطبیعه را از ریاضیات محض متفاوت سازد. پس باید چنین معرفی را شناسایی فلسفه محض نامگذاری کرد. (4)

کانت تصورات ممکن در متافیزیک را به سه قسمت تقسیم میکند: 1) تصورت مربوط به نفس 2) تصورات مربوط به جهان 3) تصورات مربوط به خدا

هر سه این تصورات خارج از تجره هستند و از آنجا که ما نمیتوانیم فراتر از هر تجربه ی ممکنی، از کنه ذات اشیا، مفهوم معینی بدست بدهیم عقل ما دچار تناقضات میشود {کانت منکر شهود عقلانی بود}5

وی مینویسد: مادام که شناخت عقلی به صورت متجانس باشد، برای آن هیچ مرز معینی نمیتوان تصور کرد. عقل آدمی در ریاضیات و علوم طبیعی حد را میپذیرد اما مرز را نمیپذیرد، یعنی میپذیرد که در خارج از آن چیزی قرار دارد که بدان هرگز نتوان رسید، اما قبول نمیکند که گسترش درونی خود او بالاخره در جایی تمام خواهد شد. در ریاضیات، عرصه ی توسعه ی بینش و امکان ابداعات تازه، نا منتهی است. کشف خواص و نیزو ها و قوانین جدید طبیعت نیز، از طریق تجربه ی مداوم و وحدت بخشیدن بدان تجربه با عقل ، همینطور است. اما در اینجا ما به هیچ وجه نباید از تشخیل حد غفلت کنیم، زیرا ریاضیات منحصراً بر پدیدار ها اعمان میود و اموری از قبیل مفاهیم مابعدالطبیعه و اخلاق که ممکن نیست متعلق شهود حسی واقع شود، بکلی از قلمرو آن بیرون میماند، بنابراین هیچ نزدیکی و پیشرفت مستمری بجانب این علوم وجود ندارد.

در خاتمه باید خاطر نشان کرد که کانت در کتاب نقد عقل محض خود هر نوع شناسایی را در امور مابعدالطبیعه بی اعتبار و فاقد عینیت قلمداد میکند. به نظر او از لحاظ عقل نظری و محدود انسان نمیتوان وجود خداوند را به اثبات رساند ولی فراموش هم نباید کرد که عدم وجود او را نیز نمیتوان ثابت کرد.وقتی گفته میشود از لحاظ عقل نظری خداوند قابل شناخت نیست باید مقدمتاً دانشته شود منظور از شناخت چیست؟ برای کانت شناختن یعنی قرار دادن متعلق مورد شناخت در قالبهای ما تقدم زمان و مکان و مقولات فاهمه(6)، پس در واقع باید گفت ذهن بشری قادر نیست خداوند را در این قالبها قرار دهد و تصوری از او به دست آورد. خداوند به عنوان یک امر ناشناختنی در ورای زمان و مکان و فوق پدیدار قرار میگیرد. به این ترتیب جنبه ی منفی دیالکتیک استعلایی و عدم امکان شناخت در امور ما بعد الطبیعه از لحاظ عقل نظری میتواند مقدمه ای برای نوع دیگری از شناخت باد و آن شناخت از لحاظ عقل عملی بر اساس اخلاق است.

1. نقد عقل محض ، پیشگفتار طبع دوم . ب 97

2. تمهیدات ، بند چهلم

3. همان صفحه ی 103

4. همان صفحه ی 96

5. اگر من فاهمه را از حساسیت جدا کنم تا یک فاهمه محض داشته باشم آنچه باقی میماند صرفاً صورت ذهن است بدون آنکه شهودی داشته باشد و با آن به تنهایی، هیچ امر متعین و بالنتیجه هیچ چیز را

نمیتوان شناخت تمهیدات ص 208

فاهمه ی ما یک قوه ی شهود نیست بلکه صرفاً قوه ای است که شهود های حاصله را به یکدیگر در یک تجربه متصل میسازد. تمهیدات بند سی و چهارم

6. کانت در احکام، نخست چهار وجهه ی نظر کلی و متمایز تشخیص میدهد و بر حسب آنها احکام را از لحاظ کمیت و کیفیت و نسبت و جهت تقسیم بندی میکند. آنگاه ذیل هر یک از این اقسام سه نوع حکم میگنجاند و جدول منطقی احکام را به صورت زیر تنظیم میکند

جدول منطقی احکام

از لحاظ کمیت

کلی: همه ی مردم میرنده اند

جزئی: گروهی از مردم خوش نویسند

شخصی: میر عماد خوش نویس است

از لحاظ کیفی

ایجابی

سلبی

عدولی

از لحاظ نسبت

حملی: خدا عادل است عادل بودن حمل شده است به خدا

شرطی: اگر خورشید بیاید روز است

انفصالی: یا خورشید مرکز عالم است یا زمین

از لحاظ جهت

ظنی ( احتمالی): محتمل است که مریخ مسکونی باشد

قطعی(تحقیقی): زمین گرد است

یقینی(ضروری): خدا باید عادل باشد

جدول استعلایی مفاهیم فاهمه

از لحاظ کمیت

وحدت

کثرت

تمامیت

از لحاظ کیفیت

ایجاب

سلب

عدول یا حصر

از لحاظ نسبت

جوهر

علت

مشارکت

از لحاظ جهت

امکان

وجود

وجوب ( یا ضرورت )

No comments:

Post a Comment