Google Website Translator Gadget

5.05.2011

نامه ی هربرت مارکوزه به مارتین هایدگر


نامه ی هربرت مارکوزه به مارتین هایدگر

28 آگوست 1947

آدرس :

4609 chevy chase blvd Washington 15,dc

آقای هایدگر عزیز

مدتها فکر میکردم درباره ی آن چیزی که شما در زمانی که در تدنبرگ(1) بودم به من گفتید و من مایلم درباره ی ان مبحث خیلی راحت بنویسم.

شما به من گفتید که کاملاً از نظام نازی در سال 1934 کناره گرفتید و دیگر همکاری نمیکنید که در سخنرانی های خود سخنان انتقادی و البته با ملاحظه ای داشتید و اینکه تحت نظر گشتاپو(2) هستید

من در سخنان شما تردیدی ندارم اما واقعيت اين است که در سال 1933، رابطه خود را با نظامي مستحکم کرديد که امروزه در چشم بسياري، يکي از حاميان قوي فکري آن به حساب مي آييد.(3) گواهی این مطلب سخنرانی ها و نوشته ها و رسالات شما در آن دوران است. هيچ گاه عموماً آنها را پس نگرفتيد حتي پس از سال 1945 جز آنچه طي سال هاي 34-1933 گفتيد و در نوشته هاي تان آمد هيچ گاه توضيح نداديد که به غچهف قضاوتي رسيده ايد. بعد از سال 1934 در آلمان ماندگار شديد در حالي که مي توانستيد به هر کجا برويد. هيچ گاه اعمال و افکار نظام نازي را محکوم نکرديد. به دليل اين شرايط است که امروزه همچنان هويت شما با نظام نازي گره زده مي شود. تعدادی از ما مدت زمان طولاني انتظار شنيدن جمله يي را از شما داشتيم، جمله يي که آشکارا و نهايتاً شما را از اين هويت رها مي کند، جمله يي که صادقانه گرايش کنوني شما را نسبت به رويدادهايي که اتفاق افتاده است، روشن کند. اما چنين عبارتي بر زبان نياورديد- دست کم در حوزه خصوصي چنين چيزي صادر نشد- من و بسياري ديگر شما را در مقام يک فيلسوف تحسين کرده ايم. چيزها از شما آموختيم. اما نمي توانيم تفکيکي بين هايدگر فيلسوف و هايدگر انسان قائل شويم چرا که چنين کاري، فلسفه خود شما را نقض مي کند، فيلسوف ممکن است گول سياست را بخورد، که در این صورت او به خطای خود اقرار میکند. اما او نمیتواند گول رژیمی را بخورد که میلیونها یهودی را کشته است- فقط به خاطر اینکه آنها یهودی هستند-آنها ترور را پدیده ای روزمره کرده بودند

رژيمي که هر چيزي را که به ايده هايي معنوي، آزادي و حقيقت مربوط مي شود، به دشمن خوني اش تبديل مي کند. رژيمي که در هر مورد قابل تصور، کاريکاتور مهلک سنت غربي بود و خود شما قوياً تحليل و تشريحش مي کرديد و اگر اين رژيم، کاريکاتور آن سنت نبود اما نقطه اوج واقعي اش به حساب مي آمد. در اين مورد، هيچ فريبکار و گول خوردني قابل تصور نيست، زيرا در اين صورت شما بايد متهمش مي کرديد و کل اين سنت را رد مي کرديد....

آيا واقعاً تمايل داريد اين گونه در تاريخ انديشه به يادها بمانيد؟ هرگونه تلاش براي مقابله با اين سوء تفاهم بزرگ در گرو مشارکت براي مبارزه با يک ايدئولوگ نازي است.

عقل سلیم ( در میان روشنفکران ) ( که شاهد چنين مبارزه يي است، شما را به عنوان يک فيلسوف قبول ندارند، زيرا فلسفه و نازيسم جمع پذير و سازگار نيستند. در اين باور، عقل سليم محق است. يک بار ديگر: شما )و ما( زماني تنها مي توانيم با هويت شخصي شما و رابطه تان با نازيسم )بدين وسيله انحلال فلسفه تان( مقابله کنيم که نگرش تغييريافته خود را اعتراف عمومي کنيد. اين هفته بسته يي را براي شما خواهم فرستاد. دوستانم قوياً مرا باز مي دارند و متهمم مي کنند با مردي همکاري مي کنم که هويتش با نظامي گره خورده که ميليون ها نفر از هم کيشانم را روانه اتاق گاز کرده است)براي ممانعت از هر سوء تفاهمي، بايد بگويم که نه تنها ضد نازي بودم چون يهودي ام بلکه به عنوان فردي که از آغاز زمينه هاي سياسي، اجتماعي و فکري داشته ام، حتي اگر «صد درصد آريايي» مي بودم( هيچ چيز نمي تواند اين موضوع را به حساب نياورد. من با گفتن اينکه بسته يي براي مردي مي فرستم که بين سال هاي 1928 تا 1932 از او فلسفه آموختم، در قبال وجدانم آرام مي گيرم و خود را معذور مي دارم. خوب آگاهم که اين عذر ناکافي است. فيلسوف سال هاي 34- 1933 نمي تواند کاملاً متفاوت از فيلسوف پيش از سال 1933 باشد. هرچند که در قالب فلسفي، توجيه مشتاقانه خود را از حکومت نازي ارائه داديد.

پاسخ هايدگر به مارکوزه 20 ژانويه 1948

فرایبورگ

چنانچه از نامه شما استنباط کنم که مصر هستيد تا مي خواهيد به قضاوت درستي درباره کار و شخص من دست يابيد، در آن صورت، نامه تان نشان مي دهد که چقدر دشوار است، سخن گفتن با افرادي که در آلمان از سال 1933 زندگي نکردند و آنان که آغاز جنبش «ناسيونال سوسياليست» را از پايان مورد قضاوت قرار مي دهند.

با توجه به نکات عمده نامه شما، مايلم به مسائل زير اشاره کنم:

1.در رابطه با سال 1933، من از «ناسيونال سوسياليسم» غحزب هيتلرف، تجديد معنوي حيات در کليتش توقع داشتم، انتظار سازش بين تخاصمات اجتماعي را داشتم و رهاي انسان «داز اين» غربي از خطرات کمونيسم. اين باورها در يکي از سخنراني هايم آورده شده است )آيا آن را در کليتش خوانده ايد؟( در سخنراني تحت عنوان «ماهيت علم» و در دو گفتار با دانشجويان دانشگاه فرايبورگ. همچنين در نظرخواهي با 30-25 خط که در روزنامه دانشجويي در فرايبورگ چاپ شد، امروزه متوجه شدم بعضي از جملات گمراه کننده بودند.

2.در سال 1934، خطاي سياسي خود را پي بردم و در مخالفت با حکومت و حزب از سمت خود استعفا دادم. اينکه شماره يک غفعاليت هاي حزبي هايدگرف براي مقاصد تبليغي سوءاستفاده شد به طور فراگير و شماره دو ]استعفايش[ به دلايل تبليغاتي مورد سکوت قرار گرفت، مورد توجه ام قرار نگرفت و نمي تواند عليه من به کار گرفته شود.

3.کاملاً درست مي گوييد که ناکام بودم از ارائه يک ضدبيانيه قابل فهم و عمومي. اين، پايان کار من و خانواده ام بود. در اين رابطه ياسپرس گفت: اينکه زنده مانده ايم، گناه ما است.

4.در سخنراني ها و درس گفتارهايم طي سال هاي 44-1933 ديدگاهي را گنجاندم که بسيار صريح بود. در ميان دانشجويانم، هيچ کدام قرباني ايدئولوژي نازي نشدند. آثارم در اين دوره، گواهي است بر اين مدعا.

5.براي من، اعتراف پس از سال 1945 ناممکن بود، حاميان نازي به شيوه مشمئز کننده عدم وفاداري خود را اعلام کردند. هرچند من هيچ وجه مشترکي با آنها نداشتم.

6.در رابطه با صحت اتهاماتي که مشکوک و نامعلوم است و شما بيان کرديد «درباره رژيمي که ميليون ها نفر را به قتل رساند... رژيمي که وحشتي را در جاي جاي زندگي روزمره به وجود آورد. رژيمي که هرچيزي را که به ايده هاي معنوي، آزادي و حقيقت مربوط مي شود، به دشمن خوني اش تبديل مي کند.» بايد اضافه کنم که اگر به جاي «يهوديان» نوشته بوديد «آلمان هاي شرقي» غبه عبارتي آلمان هاي مناطق شرقيف آن وقت همين نکته درباره متحدين صدق مي کرد، با اين تفاوت که هر چيزي که از سال 1945 رخ داده است، عمومي شده، در حالي که وحشت خوني از نازي در واقع از مردم آلمان پنهان نگه داشته شده بود.

در نتیجه من میخواهم از تو ، که این مسئله را مد نظر قرار بدهید که امروز هم تبلیغات دورغینی وجود دارد به طور مثال شایعه هایی که گسترش پیدا کرده که حقیقت را نقض میکند.من مطلع شده ام که تهمتهای غیر منطقی مثبتی درباره ی من و کارهای من وجود دارد

خیلی از شما متشکرم که این سو تفاهمهایتان را با من در میان گذاشتید من میتوانم امیدوار باشم که در آینده آن فیلسوفی را در کارهای من پیدا کنید که با او مطالعه کردید و کار کردید

با بهترین سلام ها به شما

پاسخ مارکوزه به هايدگر، 12 مه 1948

آدرس :

4609 chevy chase blvd Washington 15,dc

مدت زمان طولاني مطمئن نبودم که آيا بايد پاسخ نامه 20 ژانويه شما را بدهم يا خير. حق با شما است. گفت وگو با افرادي که از سال 1933 در آلمان نبودند، کار دشواري است. اما باور دارم که اين دليل نمي شود که وضعيت آلمان تحت نازيسم قابل درک نبود. ما خيلي خوب از آن وضعيت آگاه بوديم، شايد بهتر از مردمي که در آلمان زندگي مي کردند. تماس مستقيمي که در سال 1947 با بسياري از اين مردم داشتم، باعث شد به اين مساله متقاعد شوم، اين واقعيت که ما «شروع جنبش ناسيونال سوسياليستي را از پايان مورد قضاوت قرار مي دهيم» نمي تواند مساله را توضيح دهد. مي دانستيم من شخصاً ديدم که آغاز، از پيش، پايان را دربر داشت. دشواري گفت وگو به نظرم با اين واقعيت قابل توضيح است که يک انحراف کامل از مفاهيم و احساسات در برابر مردم آلمان عرض اندام مي شد، چيزي که بلافاصله پذيرفته شد. به علاوه اين واقعيت قابل توضيح نيست که مردي همچون شما، هيچ کس چون شما، فلسفه غرب را نمي سنجد، در نازيسم «تجديد معنوي حيات را در کليتش» مي ديد، يک «رهايي دازاين غربي از خطر کمونيسم» )هرچند که خودش، جزئي اساسي از آن دازاين است،( اين يک مساله سياسي نيست بلکه مساله فکري است، شک دارم که بگويم: مساله شناختي يا مساله حقيقت. شما در مقام فيلسوف، انحلال دازاين غربي را با تجديد حياتش اشتباه گرفتيد؟ آيا اين انحلال در واژه «رهبران» آشکار نيست؟ در هر حرکت يا عملکردي از SA )سازمان دانشجويي( خيلي پيش تر از سال 1933؟

هرچند تمايل دارم به بخشي از نامه تان بپردازم، به علاوه سکوت من مي تواند مشارکت در جرم محسوب شود.

شما نوشته ايد که هر چيزي که درباره نابودي يهوديان مي گويم، در مورد متحدين نيز صادق است، اگر به جاي «يهوديان»، «آلماني هاي شرقي» به کار ببريم. با اين جمله آيا بيرون از آن ابعادي قرار نگرفته ايد که گفت وگو بين انسان ها امکان پذير است؟ منظور از بيرون لوگوس غعقل - نطقف است زيرا تنها بيرون ايستادن از ابعاد منطق، توضيح دادن، نسبت دادن، فهميدن، جنايتي ممکن است، با گفتن اينکه ديگران همان کار را انجام داده اند. به علاوه چطور ممکن است که شکنجه و تحقير ميليون ها نفر را با جادهي اجباري گروهي که هيچ کدام از اين خشونت ها رنج نبرده اند؟ )شايد سواي نمونه هاي استثنايي( از نقطه نظر معاصر، همان تفاوت شب و روز بين بشريت و وحشيگري، بين اردوگاه هاي کار اجباري و تبعيد و تدفين بعد از سال هاي جنگ وجود دارد. براساس بحث شما، اگر متحدين، آشويتس و بوخق والد - و هرچيزي که آنجا رخ داد - را براي «آلماني هاي شرقي» و نازي ها حفظ کرده بودند، آن وقت مطلب بجا بود، هرچند اگر تفاوت بين وحشيگري و بشريت به اين محاسبه نادرست تقليل پيدا کند، در اين صورت، تقصير سيستم نازي است. که بعد از 2 هزار سال دازاين غربي، آنچه را که انسان با همنوع شان مي تواند انجام دهد ثابت کرده است. گرچه به نظر بذر در زمين مساعد افتاده است: شايد هنوز ما ادامه آنچه را که از سال 1933 شروع شده، تجربه مي کنيم. خواه شماه هنوز آن را «تجديد حيات» بگماريد، من مطمئن نيستم.

با بهترین سلام ها به شما

اصل نوشته به زبانهای آلمانی و انگلیسی

http://www.marcuse.org/herbert/pubs/40spubs/47MarcuseHeidegger.htm

اصل ترجمه برای آقای امیر هوشنگ افتخاری راد است که در روزنامه ی اعتماد چاپ شده بود

اما بنده حین مطالعه ی این نوشتار که اصل آنرا چند دقیقه قبلش در زبان انگلیسی خواندم تفاوتهایی دیدم که چند لغت را عوض و یا جمله ای که حذف شده بود را اضافه کردم و همچنین باید اضافه کنم که مترجم اول جملاتی را حذف کرده بود که صمیت بین این دو متفکر را نشان میداد در انتها باید از خوانندگان عذر خواهی کنم بابت اینکه در قسمتهایی نوشته جملاتش بد شده است همچنین از آقای افتخاری راد هم باید عذر خواهی کنم که بدون اجازه نوشته ی ایشان را دستکاری کرده ام

ایمان مطلق

  1. Todtnauberg

In a February 9, 1947 letter from Marcuse to Horkheimer, Marcuse mentions that he was planning a three-month visit to Germany and Austria, beginning on April 1. During this trip, undertaken in part in conjunction with his activities with the State Department, Marcuse visited Heidegger in his Black Forest, Todtnauberg hut and exchanged letters with him after returning to the States.

  1. Gestapo
  2. On the controversies concerning Heidegger's relations to the Nazis, see Richard Wolin (ed.), The Heidegger Controversy: A Critical Reader (New York: Columbia University Press, 1991).

No comments:

Post a Comment