Google Website Translator Gadget

8.17.2011

چیستی دین

در ابتدای هر نوشته ای به نظرم میاید که یک تعریفی از آن موضوع اصلی داشته باشیم تا بتوانیم به صورت دقیقتر و علمی تر با آن برخورد کنیم، بنده بر خلاف عده ای از نویسندگان که درباره ی دین نوشته اند و در ابتدا ذکر کرده اند که اگر تمایلات دینی دارید این مطلب را نخوانید از همه ی دوستان متدینم میخواهم که این مطلب را خوانده و نظرات خود را درج کنند.

من چه چیز را دین میدانم ؟

در مورد دین تعریف های مختلفی اعم از دینی و غیر دینی ارائه گردیده است.

یکی از این تعاریف تعریف پدیدارشناسی است که می کوشد آنچه را که در میان کلیه ی صورت های قابل پذیرش دین مشترک است توضیح دهند، مانند تعریف دین به « شناخت یک موجود فوق بشری که دارای قدرت مطلقه است و خصوصاً باور داشتن به خدا یا خدایان متشخص که شایسته ی اطاعت و پرستش اند » (فرهنگ آکسفورد)

تعریف مهم دیگر تعریف روانشناختی است که ویلیام جیمز ارائه داده است او می گوید« احساسات، اعمال و تجربیات افراد در هنگام تنهایی ، آنگاه که خود را در برابر هر آنچه که الهی می نامند، می یابند»

تعریف دیگر جامعه شناختی هستند مانند این تعریف «مجموعه ای از باور ها، اعمال، شعائر و نهاد های دینی که افراد بشر در جوامع مختلف بنا کرده اند» (ت . پارسونز)

تعریف رایناخ طبیعت گرایانه است او می نویسد:« مجموعه ای از اوامر و نواهی که مانع عملکرد آزاد استعداد های ما می گردد»

تعریف های مخالفی هم درباره ی دین نیز وجود دارد نظیر آنکه:« دین مجموعه ی عقاید خرافی یا جعلیات طبقه ی خاصی از جامعه است و نیز بازتاب و انعکاس عقاید سرکوفته» فروید

«دین افیون توده ها است» مارکس

بنده با جمع این نظریات موافقم و فکر میکنم که مجموع این تعریف ها ما را به قسمت خاصی از ادیان رهنمود میکند که همانا ادیان وحیانی و ابراهیمی است که همگی ادعای آن را دارند که از طرف خداوند یگانه ای فرامینی را برای بهتر زیستن بشر آورده اند.

اعتقاد به چنین ادیانی چه نتایج و ثمراتی را به بار می آورد ؟اگر نکات مثبت این مبحث را مد نظر داشته باشیم باید بگوئیم که این ادیان به علت آنکه جواب های قطعی درباره ی خدا ، جهان پیرامون ما ، آغاز دنیا، اینکه ما از کجا آمده ایم و به کجا می رویم و همچنین حل مسائلی چون روح و مثلهم می دهند و باعث می شوند که اطمینان خاطری در فرد ایجاد شود خیلی خوب مثمر ثمر است هر چند که به نظر من این جواب ها ساده انگارانه و به دور از حقیقت است و نکته ی دیگر آن است که من درباره ی این قسمت از دین می توانم بگویم این است که در هر حال دین برای عوامی است که علاقه ای به حقیقت ندارند و به دنبال جواب های ساده ای هستند که هر چه سریع تر به آنها برسند

همچنین می توان از نکات مثبت دین به ادعیه های آن و انجام مناسک و خواندن این ادعیه ها نزد متدینین اشاره کرد چرا که سبب می شود از نظر روانی به آنان حالتی دست می دهد که وقتی به مشکلات زندگی برخورد کنند فکر کنند که نیرویی ماءورایی به آنان کمک می کند که سبب پیشرفت نوع انسان می شود هر چند که از نظر من تلقینی بیش نیست و در واقع هیچ اثری در زندگی ندارد.

از نقاط مثبت دیگر دین می توان به ترسی اشاره کرد که در اصطلاح به آن خشیت الله می گویند و این باعث آن می شود که آدمیان دست از اعمال شر بر دارند ، البته این را با قانون نیز اعمال کرد ولی مسئله ی دیگری که می ماند آن است که چون این مبحث دین جنبه ی اعتقادی و روحانی دارد نزد متدینین، احتمال انجام ندادن این اعمال را بیشتر می کند.

از دیگر نکات خیر و قابل توجه دین تشکیل گروهی بزرگ به عنوان گروه کسانی به عنوان معتقدین به فلان دین است که سبب اتحاد و ارتباط بهتر و بیشتر بین افراد است که به قولی خانواده ای بزرگ است. البته این ویژگی نیز مانند دیگر خصوصیات نیز همان قدر که نکات خوب دارد ایرادی هم به آن وارد است زیرا همان طور که در تاریخ می توانیم ملاحظه کنید جنگ میان ادیان، نظیر جنگ های صلیبی که میان گروه مسلمانان و مسیحیان بود اشاره کرد که مثال آن در تاریخ بسیار است.

اما مسئله ی دین به اینها ختم نمیشود، بزرگترین مبحثی که ادیان با آن روبرو هستند تعصب است، در تمام ادیان بلاشک این مسئله موج میزند زیرا که مومنین هر دین فکر میکنند حقیقت در دست آنهاست و چون این بٌعد اعتقادی هم پیدا میکند باعث نزاع و جدال خصوصاً بین ادیان قدیمی به ادیان جدیدتر میشود فی المثل یهودیان نه مسیحیت را قبول دارند، نه اسلام و نه بهائیت را، شواهد تاریخی هم به ما نشان میدهد که یهودیان کم ستم به ادیان بعدی خود خصوصاً مسیحیان روا نداشته اند، به همین منوال مسیحیان محمد را شیاد خوانده و سر آشتی با مسلمانان ندارند، مسلمین هم که از همان ابتدا کارشان را با شمشیر پیش برده و چه خونها که نریختند که همین مسئله تا دوران معاصر ما هم ادامه دارد که در همین کشور ما چه ظلم ها که به بهائیان روا نداشته اند. اما باید خدمتتان عارض شوم که این مسئله تنها نزاع بین ادیان نیست، تعصب فراتر از اینها پیش میرود، مثال بزرگ تاریخی اش آن بلاهاییست که سر گالیله به جرم کشف گرد بودن زمین آوردند زیرا که در مسیحیات می پنداشتند که زمین مسطح است و گالیله بیچاره کافر. اسپینوزای بیچاره را به خاطر نظریه ی وحدت وجودیش هم از طرف یهودیان ملعون خوانده شده و هم از طرف مسیحیان و وضع انقدر سیاه و بغرنج بوده که خود اروپائیان به آن دوران قرون وسطی و عصر جاهلیت خود نام میبرند لازم به ذکر است که در این دوران کلیسا حاکم وقت بوده.

دیوید هیوم فیلسوف انگلیسی مینویسد:در ادیان توحیدی به دلیل باور به کمال خداوند جایی برای خدایان دیگر و ادیان دیگر نیست و متدین موحد، دین خود را تنها دین حق میداند و به باورهای دیگر اجازه ی بروز نمیدهد و همه را به چوب تکفیر و الحاد و ارتداد میراند، ادیان توحیدی به دلیل اعتقاد به قدرت مطلق و بیمانندی خداوند منشا ضعف و خواری و رهبانیت است.

نکته ی دومی که هیوم در این نوشته است نیز قابل بررسی است و چرا هیوم معتقدین به ادیان را ضعیف و خوار میشمارد، باید عارض شوم که اگر دقتی کرده باشید در بین معتقدین ادیان، همه ی افراد آن به نحوی موفقیت و شکست های خود را به خداوند بست میدهند، از این قرار که فی المثل فردی در کنکور با تلاش و زحمت بسیار قبول میشود از او میپرسیم چه شد که قبول شدی، وی همه ی تلاشهایش را به یکباره فراموش کرده میگوید خواست خداوند بود ( رحمت ) از دیگری میپرسیم که چرا قبول نشدی جواب میدهد خواست خداوند بود (حکمت ) ضرب المثل معروفی هم ما ایرانیان داریم که میگوید : خداوند ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری.

دومین مبحث باز میگردد به بحث اخلاقیات، همانطور که قبلاً نوشتم یکی از نقاط قدرت دین همانا ترویج اخلاقیات است، اما بنده میخواهم یاداور این مسئله شوم که خود این ترویج اخلاقیات در بنیادش منجر به یک بی اخلاقی میشود زیرا که مبانی اش نوعی بی اخلاقی در خود دارد. از دو جهت میتوان این را بررسی کرد اول اینکه ادیان مبلغ زهد و رهبانیت و درویشی و ترک دنیا همواره عوامل تخریب اخلاق بوده اند. و دوم اینکه اساس اخلاقیات دینی بر پایه خودخواهی است بدین معنا که من کار نیک انجام میدهم که به بهشت بروم و در آنجا پاداش بگیرم و از آن طرف کار شری انجام نمیدهم که مجازات نشوم و عذاب جهنم شامل حالم نشود.

اخلاق تا آنجا که مبتنی بر مفهوم انسان به عنوان یک موجود آزاد است، و البته به همین دلیل به موجب عقل، خود یک موجود وابسته به قوانین نامشروط است، نه نیاز به معنای شی دیگری دارد که حاکم بر او باشد و تکلیف خود را از آن دریافت کند و نه نیاز به انگیزه ی دیگری جز خود قانون دارد که بخواهد آن را مراعات کند. اگر انسان چنین نیازی در خود احساس کند، حداقل خودش مقصر است و در هر حال علاج و اصلاح آن، به واسطه ی هیچ موجود دیگری ممکن نیست: زیرا آنچه از ذات انسان و اختیار او برنخواسته باد نمیتواند نفص اخلاقی او را جبران کند چون قوانین اخلاق به عنوان شرط عالی تمام غایات صرفاً به صورت قانون مندی کلی قواعد مربوط است: پس اخلاق مطلقاً نیازمند به هیچ چیز زمینه ی مادی تعین بخش برای گزینش آزاد نیست هیچ غایتی وجود ندارد که یا بتواند منشا شناخت تکلیف واقع شود یا انگیزه ادای تکلیف قرار گیرد: بلکه وقتی ادای تکلیف مطرح باشد تکلیف کاملاً میتواند و باید از هر غایتی برکنار باشد. لذا برای اینکه مثلاً معلوم شود من در شهادتی که در دادگاه میدهم در حفظ اموال کسی که به من اعتماد کرده است باید مراعات صداقت و امانت کنم، لازم نیست در پی غایتی باشم که با تبیین و توجیهات خود آن را مطرح کرده باشد زیرا که هیچ وجه فرق نمیکند که این چه نوع غایتی باشد؛ در واقع کسی که احساس میکند به چنین غایتی نیاز دارد، وقتی قانوناً باید بدان اقرار کند، نفس عمل توسل به غایت، محکوم و قابل نکوهش است. در واقع اگر هم بخواهیم برای اخلاقیات قائل شویم دو اصل نفس خیریت و دوست داشتن طرف مقابل ما است و نه چیز دیگر.

هیوم میگوید در هر دین بیشتر پیروان آن میکوشند با پیروی از آئینهای بی معنی ... یا پندارهای بی خردانه از لطف خدا بهرهمند شوند و به این ترتیب دین منشا فساد اخلاق است.هیوم از قول ماکیاولی نقل میکند که تعالیم دین مسیح که مبلغ شکیبایی و بردباری و تحمل مشکلات زندگی است روان انسان را در هم شکسته و او را آماده ی بردگی میکند.

از دیگر نقاطی که از ادیان میشود انتقاد کرد همانا اطلاعات غلط و غیر علمی است که ادیان به آن قائل بوده و هستند که فروید بر این باور بود که باورهای دینی، اوهام و جلوه های امیال بشر است. باورهای دینی نوعی دفاع در مقابل در مقابل خطرات طبیعی از قبیل زلزله، سیل و طوفان است. اگر چنین باشد دین نوعی سو تفاهم در مقابل عوامل و حوادث طبیعی است که انسان گرفتار آن شده است.

واضحاً علت نوشتن این نوشته برای تمام کسانی که به ادیان آگاهی دارند واضح است، داستان من در آوردی خلقت در شش روز، توضیحاتی که درباره ی جهان و هستی داده شده ، داستان افسانه ای و خیالی آدم و هوا و داستان رانده شدن آنها از بهشت، همه و همه ی اینها در طول زمان با پیشرفت علم بشری جوابهایی پیدا کرده است و گویی هر جا که علم به حقیقت و قطعیتی رسیده است دست دین و دینمداران کوتاه شده است.

مغایرت علم و دین در عصر جدید به چهار بخش تقسیم شده و در واقع از چهار موضع مورد بحث واقع شده است این مواضع چهارگانه توسط چهار گروه فلسفی مختلف اتخاذ شده است که به شرح زیر است

فیلسوفات تحیل زبان که زبان دین دین را غیر از زبان علم دانسته اند و معتقدند قضیه ها یا گزاره های دینی ، نه صادق اند و نه کاذب.

فیلسوفان تحصلی که قضایای دینی را به عنوان قضایای متافیزیکی قضایایی بی معنی دانسته اند

فیلسوفان اگزیستانس که گوهر علم را از جنس مفاهیم و گوهر دین را از جنس احوال دانسته اند

فیلسوفان نو ارتودوکس یا پیروان کارل بارت

در نهایت میخواهم نظر شما را به نظر مارکس جلب کنم که میگفت (( دین تلاشی است برای حمایت از معیارهای اخلاقی طبقات ذی نفع و گروه های حاکم

نمونه ی این مطلب را ما امروز به خوبی در ایران، سوریه، لبنان، لیبی، یمن و دیگر کشورهایی که مبانیشان مبانی دینی است میبینیم و وضع فلاکت بار مردمانشان هم به خوبی ملاحظه میکنیم. به اسم خدا و دین هم تقریباً هر روز در اخبار میخوانیم که چند نفر در فلسطین و چندین تن اخیراً در سوریه و لیبی کشته میشوند فقط جریان بحث سیاسی و نارضایتی مردم از اقتصاد و جامعه نیست بلکه بنده در اینجا میخواهم نظر شما را به طبقه ی حاکم و کسانی که از آن طرفداری میکنند جلب کنم، چطور ممکن است یک انسان جان یک انسان را بگیرد و یا به سختی آنرا شکنجه دهد ( توجه شما را به زندانهای اوین، سرکوب لباس شخصی ها و وقایع کهریزک جلب میکنم ) و این به جز این باشد که دارد این کارها را به خاطر رضای خدا و ولایتی که امروز خود را جانشین خدا میداند در کره ی خاکی میکند؟

No comments:

Post a Comment