Google Website Translator Gadget

8.24.2011

چرا مسئله ی خاتمیت، در دیانت اسلام جز مسائل ضروری نیست .

چرا مسئله ی خاتمیت، در دیانت اسلام جز مسائل ضروری نیست .

گفت در قرآن خدا با عقل کل سنت ما بود ارسال رسل

سنت الله را زپی تحویل نیست زان در ارسال رسل تعطیل نیست

مولوی
در این مقال سعی خواهد شد که به مسئله ی خاتمیت محمد (ص) پیامبر دیانت اسلام پرداخته شود. در ابتدای امر بنده از نگاه عقلی به این مسئله نگاه خواهم کرد و سپس به مباحث نقلی خواهم پرداخت.
وقتی که ما صحبت از این میکنیم که فلان پیامبر آخرین پیامبر است، اولین مطلبی که خواننده متوجه آن میشود این است که یعنی حجت خداوند بر انسان تمام شده است و راهنمایی های او به اتمام رسیده است، میدانیم که عمر انسان کوتاه است روزی مرگ او را در آغوش میکشد که هیچ انسانی هم استثنا نیست ، پس شامل حال پیامبران هم که در مقام اول انسان هستند نیز میشود.پس تنها چیزی که باقی میماند کتابش هست که میشود با خواندن آن ، متوجه شد که این دین تعالیم و اندیشه اش چیست.

حال بنده برای نمونه چندی از آیات قران را میاورم که ضعفهایی که در زمان حال ما در این شریعت میبینیم را مشخص کنم (به نظر نویسنده ی این سطور تعالیم اسلام در زمان خودش حکمت بالغه بوده است ... ) و سوال از خوانندگان از این روی بکنم که چگونه میشود که آخرین حجت خداوند تعالیمی داشته باشد که هیچ به کار انسان امروز نیاید ...

چند مسئله ی حقوقی
در سوره ی شریفه ی بقره میخوانیم

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ ﴿۲۲۲
نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ ﴿۲۲۳

از تو در باره عادت ماهانه [زنان] میپرسند بگو آن رنجى است پس هنگام عادت ماهانه از [آميزش با] زنان كناره گيرى كنيد و به آنان نزديك نشويد تا پاك شوند پس چون پاك شدند از همان جا كه خدا به شما فرمان داده است با آنان آميزش كنيد خداوند توبهكاران و پاكيزگان را دوست میدارد (۲۲۲)
زنان شما كشتزار شما هستند پس از هر جا [و هر گونه] كه خواهيد به كشتزار خود [در]آييد و آنها را براى خودتان مقدم داريد و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه او را ديدار خواهيد كرد و مؤمنان را [به اين ديدار] مژده ده (۲۲۳)
آیا علت قاعدگی (عادت ماهیانه) این است ؟ آیا آمارهای جامعه شناسان و روانشناسان بیانگر این نیست که بیش از ۹۰٪ زنان از سکس از عقب لذت نه تنها نمیبرند بلکه زجر میکشند؟ آیا از مضرات سکس از پشت اطلاعی ندارید ؟

در همانجا مینویسد
وَلاَ تَنكِحُواْ الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُوْلَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ يَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (۲۲۱)

و با زنان مشرك ازدواج مكنيد تا ايمان بياورند قطعا كنيز با ايمان بهتر از زن مشرك است هر چند [زيبايى] او شما را به شگفت آورد و به مردان مشرك زن مدهيد تا ايمان بياورند قطعا برده با ايمان بهتر از مرد آزاد مشرك است هر چند شما را به شگفت آورد آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‏خوانند و خدا به فرمان خود [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‏خواند و آيات خود را براى مردم روشن مى‏گرداند باشد كه متذكر شوند (۲۲۱)

امروزه زنان و مردان زیادی فارغ از اینکه هر یک پیرو چه دین و مسلکی است در نهایت محبت و عشق و بدون اینکه بخواهند اعتقادات شخصی هم را عوض کنند در کنار هم سالیان سال زندگی میکنند و نمونه های انرا بسیار میبینیم.

ضمن اینکه در این آیه واضحاً دم از تبعیض مذهبی زده شده است و مومنین به اسلام را والا تر از غیر مومنین دانسته و البته که در ذاتیت آیه قانونی که در آن زمان رایج بوده ( برده داری) پرداخته که امروزه امر برده داری یکی از کثیف ترین اعمال و مخالف حقوق بشر امروز و توهین به مقام والای انسان است .
و بنده باز سوال میکنم این تعالیم چه سنخیتی با دنیای امروز ما دارد ؟

وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا ﴿۱۵
و از زنان شما كسانى كه مرتكب زنا مى‏شوند چهار تن از ميان خود [مسلمانان] بر آنان گواه گيريد پس اگر شهادت دادند آنان [=زنان] را در خانه‏ها نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد يا خدا راهى براى آنان قرار دهد (۱۵)
وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ﴿۱۶


در دنیای امروز آیا این حکم قابل اجراست ؟ برای زنا کردن میشود انسانی را از بین برد ؟ البته اگر کسی بخواهد سکسی داشته باشد هیچگاه چهار شاهد نمیشود پیدا کند ....

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا ﴿۳۴

مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند پس زنان درستكار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏كنند و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‏ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را ترك كنيد پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش] مجوييد كه خدا والاى بزرگ است (۳۴)

البته که امروز، زن و مرد در کنار هم کار میکنند و این حیث دیگر مطرح نیست ، و البته اگر در گذشته هم زنان در خانه هستند و یا حتی همین امروز ها چنین چیزی را میبینیم ، بسیار غیر منطقی است که بگوئیم مرد خرج زن را میدهد ! مرد بیرون از خانه کار میکند و زن داخل خانه کار میکند ، همانا که به نظر ما اگر امروز زنی در خانه ای نباشد آن خانه را بوی جوراب فرا خواهد گرفت و غذایی برای خوردن در بساط نه ! ضمن اینکه وظیفه ی خطیر فرزندان نیز در مقام اول مادر ( زن خانواده ) است .

از سوی دیگر شما به مبانی اقتصادی در اسلام نگاه کنید آیا خمس و ذکات و جزیه ( باج سیبیل) دادن، هم در دنیای امروز میشود اقتصاد ؟ کافی است یک مقایسه ی آسان فرضاً با اقتصاد مارکس بکنید ، انقدر تفاوت فاحش است که بنده از ترس آنکه مارکس جسدش در گور نلرزد ابا میکنم که بنویسم ...

بنده قصد ایراد گرفتن از شریعت اسلام را ندارم پس تا همینجا را نیز کافی میدانم برای اینکه نشان دهم که این تعالیم دیگر بازدهی ندارد حال آنکه ادعا بر سر آن بود که حجت خداوند بر عالم تمام شده است.

حال بعد از آنکه مختصراً از این حیث به مطلب عدم تناسب و ضعف آیات در بهره گیری آن در دنیای امروز پرداختیم بهتر است وارد بحثهای نقلی شویم.

از تحقیق و بررسی عقاید ملل مختلفه جهان چنین استنباط می گردد که مومنین به ادیان سالفه از یهود و مسیحی و مسلمان، جمیعاً پیامبر خود را خاتم پیامبران دانسته و به استناد برخی از آیات کتب مقدسه شریعت خود را آخرین شریعت و کتاب خود را آخرین کتاب می دانند و بدین وسیله باب رسالت و نبوت را مسدود و تجلی نفثات قدسی را مقطوع تصور می کنند

مثلاً قوم اسرائیل به آیاتی از تورات تمسک جسته و گویند که خداوند قوم یهود را افضل و اشرف بر دیگران قرار داده و تورات را قانونی کامل و ابدی و مصون از نسخ و تغییر دانسته است. چنانکه در کتاب اشعیا باب چهلم آیه 7 و 8 مذکور است. لیکن کلام خدای ما تا ابدالاباد استوار خواهد ماند.

در مزمور نوزدهم آیه 7 مذکور است. شریعت خداوند کامل است و جان را بر می گرداند.

مزمور صد و نوزدهم آیه 44 مذکور است. شریعت ترا دائماً نگاه خواهم داشت تا ابد الاباد

در لاویان باب 18 آیه 5، احکام مرا بجا آورده و فرائض مرا نگاهدارید

مزمور صد و نوزده آیه 98 ، ای خداوند کلام تو تا ابدالاباد در آسمان ها پایدار است

(قران کریم در سوره ی انعام آیه 155 جامعیت کتاب تورات تائید فرموده )

همچنین علمای مسیحی در اثبات خاتمیت حضرت مسیح تمسک جسته گویند مسیح آخرین رسول الهی و انجیل آخرین کتاب اوست چه که پدر آسمانی را تنها یک فرزند بود و آنرا در قالب بشری بنام مسیح بجهان فرستاد تا نوع انسان را از گناه رهائی بخشد و از آلودگی نجات دهد پس تنها مسیح پسر خدا و فرستاده او و فیض او و تجلی اوست و بعد از او تجلی دیگر و ظهور دیگر نتواند بود چنانچه در رساله به عبرانیان باب اول آیه سوم می فرماید، مسیح فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده . همچنین در رساله اول پطرس رسول باب اول آیه 25 می فرماید : لکن کلمه خدا تا ابد الاباد باقی است و این است آن کلامی که به شما بشارت داده شده است و در رساله ی اول پولس رسول به قرنتیان باب 3 آیه 11 مذکور است زیرا بنیادی دیگر هیچ کس نمی تواند نهاد جز آنکه نهاده شده است (یعنی عیسی مسیح)

از انجیل متی باب 28 آیه 18 تا 20 می فرماید: اینک من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما می باشم.

انجیل لوقا باب 21 آیه 18 تا 20 مذکور است : آسمان و زمین زائل می شود لیکن سخنان من زائل نخواهد شد.

انجیل لوقا باب اول آیه 33 می فرماید: و او بر خاندان یعقوب تا ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.

حال اگر دوستان مسلمان بر آن باشند که بگویند که کتابهای آنان تحریف شده است آنان را به سوره ی انعام ارجاع میدهم که میفرماید: وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴿۱۱۵ و سخن پروردگارت به راستى و داد سرانجام گرفته است و هيچ تغييردهنده‏اى براى كلمات او نيست و او شنواى داناست (۱۱۵)

اگر قران کلام خداست، تورات و انجیل نیز کلام خداست چنانکه خود قران نیز بر این مطلب سهه گذاشته است، چنانکه در سوره ی مائده میخوانیم: إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ﴿۴۴
ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايى بود نازل كرديم پيامبرانى كه تسليم [فرمان خدا] بودند به موجب آن براى يهود داورى مى‏كردند و [همچنين] الهيون و دانشمندان به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس از مردم نترسيد و از من بترسيد و آيات مرا به بهاى ناچيزى مفروشيد و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‏اند آنان خود كافرانند(۴۴)

وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعَيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ﴿۴۶
و عيسى پسر مريم را به دنبال آنان [=پيامبران ديگر] درآورديم در حالى كه تورات را كه پيش از او بود تصديق داشت و به او انجيل را عطا كرديم كه در آن هدايت و نورى است و تصديق‏كننده تورات قبل از آن است و براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است (۴۶)
و در سوره ی آلعمران میخوانیم:

نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ ﴿۳

اين كتاب را در حالى كه مؤيد آنچه [از كتابهاى آسمانى] پيش از خود مى‏باشد به حق [و به تدريج] بر تو نازل كرد و تورات و انجيل را (۳)

مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ ﴿۴

پيش از آن براى رهنمود مردم فرو فرستاد و فرقان [=جداكننده حق از باطل] را نازل كرد كسانى كه به آيات خدا كفر ورزيدند بى‏ترديد عذابى سخت‏خواهند داشت و خداوند شكست‏ ناپذير و صاحب‏ انتقام است(۴)

در قرآن ۱۸ بار نام تورات و ۱۲ بار نام انجیل ذکر شده و این غیر از مواردی می‌باشد که تلویحاً به آنها اشاره گردیده است. (المعجم، به ترتیب ص۱۵۸ و ۶۸۸)
در سوره ی فاتح و در سوره ی فتح آیه بیست و سه نیز درباره ی سنت خداوند میگوید که سنت خدا تغییری نمیکند.
سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ﴿۲۳
سنت الهى از پيش همين بوده و در سنت الهى هرگز تغييرى نخواهى يافت (۲۳)

در سوره ی اعراف میفرماید:

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ ﴿۳۴
و براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه [مى‏توانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پيش(۳۴)
در این آیه به واضحی درباره ی فرا رسیدن عجلی در امتها (ادیان) سخن میگوید که زمانش به سر خواهد رسید. البته جالب تر از همه این است که در کل قران مبارکه شما نخواهید یافت که برای امت اسلام تبعیضی قائل شود و یا اینکه نوشته شود تعالیم شما تا ابدالاباد خواهد ماند.
و از این نیز جالب تر در سوره ی رعد میفرماید :

يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ﴿۳۹

خدا آنچه را بخواهد محو يا اثبات مى‏كند و اصل كتاب نزد اوست (۳۹)

و باز برای اثبات سخنم آیه ای از سوره ی بقره میاورم که میفرماید:

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿۱۴۳


و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و قبله‏اى را كه [چندى] بر آن بودى مقرر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى‏كند از آن كس كه از عقيده خود برمى‏گردد بازشناسيم هر چند [اين كار] جز بر كسانى كه خدا هدايت[شان] كرده سخت گران بود و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند زيرا خدا [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان است(۱۴۳)

جای دارد در اینجا برای اینکه متوجه باشیم که علت اینکه ما چه کسی را پیامبر میدانیم نیز از خود قران نمونه هایی بیارم برای کسانی که فکر میکنند که علت پیامبر بودن کسی معجزه است.
در قرآن کریم در سوره ی انفال ،آیه ی 7 میفرمایند : "وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ " ( خداوند حقانیت مظهر حق را با کلماتش اثبات میکند . )

و در سوره ی کهف میفرماید: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿۱۱۰

گو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد(۱۱۰)

و در نهایت سوره ی اسرا آیه ۸۹ تا ۹۳ خواندنی است که میفرماید: قـالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الاَْرْضِ يَنْبُوعاًَ اَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الاَْنْهارَ خِلالَها تَفْجيراًَ اَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً اَوْ تَاءْتِىَ بِاللّهِ وَالْمَلائِكَةِ قَبيلاًَ اَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ اَوْ تَرْقى فِى السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبّى هَلْ كُنْتُ اِلاّ بَشَراً رَسُولاً)؛
و گفتند تا از زمين چشمه‏اى براى ما نجوشانى هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد. يا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى. يا چنانكه ادعا مى‏كنى آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى. يا براى تو خانه‏اى از طلا[كارى] باشد يا به آسمان بالا روى و به بالا رفتن تو [هم] اطمينان نخواهيم داشت تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم بگو پاك است پروردگار من آيا [من] جز بشرى فرستاده هستم.

در ذیل این آیات نیز که نشان میدهد معجزه ای در کار نه ، این را نیز مطرح میکند که بالاترین معجزه خود کتاب پیامبر است که این دیگر جای شبهه ای نمیگذارد برای ما که اصل را بر کتاب بگذاریم و به حدیثی نیاز نباشد که اشاره کنیم و البته این را نیز متوجه خواهیم شد که اگر فرضاً امروز حدیثی به دست ما رسید که در متنش مخالفتی با کتاب داشت ، برای آن ارزشی قائل نشویم، خصوصاً که اگر احادیث جز خود پیامبر باشد زیرا که ائمه نه اصل دین هستند و نه فرع دین، بلکه تابع دین هستند و چون به مقام اولی نشانه ی یک مسلمان هستند برای ما ارزشمند هستند و همینطور اینکه از شجره ی خود حضرت رسول هستند، این را نیز مد نظر داشته باشید که در میان همین شجره در طول تاریخ میخوانیم که برادران امامان نیز به آنها حسد میورزیدند ...

اما شبهه برانگیز ترین لغتی که در این خصوص وجود دارد که ما نیز به نوبه ی خود از آن غافل نشدیم سوره ی احزاب است که میفرماید: مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿۴۰
محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم انبیا است و خدا همواره بر هر چيزى داناست (۴۰)
همانطور که میبینید در این آیه هم حتی مستقلاً درباره ی اینکه ختم پیامبران هست صحبتی نشده است.

برای اینکه داستان مشخص شود بنده داستانی را روایت میکنم که به اصطلاح شان نزول این سوره هست.

(از حوادثى که در این سال اتفاق افتاد ازدواج پیغمبر با زینب بنت جحش بود این ازدواج مورد بحث و انتقاد برخى از کشیشان مغرض مسیحى قرار گرفته و این عمل پیغمبر را حمل بر علاقه شدید به زن و شهوت جنسى کرده‏اند و به پیروى از منافقین صدر اسلام گفته‏اند: چون پیغمبر زینب را دید و به او علاقه‏مند شد، وسیله طلاق او را فراهم ساخت تا خود با او ازدواج کند؟در اینجا لازم است قدرى در این باره توضیح داده شود و نخست اصل داستان ازدواج او را با زید بن حارثه شوهر اول او ذکر کرده و سپس به دنباله ماجرا مى‏پردازیم.

پیش از این در داستان بعثت رسول خدا و دومین مردى که به آن حضرت ایمان آورد گفته شد که زید بن حارثه چند سال قبل از بعثت‏به صورت برده‏اى به خانه خدیجه آمد و رسول خدا(ص)او را از خدیجه گرفت و آزاد کرد و از آن پس او را پسر خود خواند و مردم مکه او را پسر محمد مى‏نامیدند.

داستان اسارت و بردگى او و ماجراهاى بعدى را مورخین این گونه نوشته‏اند که: زید جوانى از قبیله کلب بود و در ضمن نزاعى که میان قبیله مزبور و یکى از قبایل دیگر عرب روى داد او را به اسارت گرفتند و در بازار عکاظ به معرض فروش در آوردند و حکیم بن حزام - برادر زاده خدیجه - روى سفارشى که قبلا خدیجه براى خریدغلامى به او کرده بود، زید را خرید و براى خدیجه به مکه آورد، پس از آنکه پیغمبر اسلام خدیجه را به همسرى اختیار کرد به زید علاقه‏مند شد تا بدانجا که او را زید الحب نامیدند. خدیجه که چنان دید او را به پیغمبر بخشید و در این خلال جریانى اتفاق افتاد که پدر و خویشان زید مطلع شدند که وى به صورت بردگى در خانه خدیجه به سر مى‏برد.

و چون بردگى زید براى آنها موجب سرافکندگى بود و از این گذشته به فرزند خود علاقه داشتند به مکه آمده و براى استرداد زید با پیغمبر گفتگو کردند و مبلغى هم به عنوان قیمت فرزند خود پیش آن حضرت بردند. زید که از ماجرا مطلع شد روى محبتهایى که در طول اقامت در خانه آن حضرت دیده بود حاضر به بازگشت‏به میان قبیله خود نشد و پس از مذاکراتى قرار شد پیغمبر او را آزاد کند و او را پسر خوانده خویش کرده و در خانه آن حضرت بماند.

پدر و مادر زید نیز با این پیشنهاد موافقت کردند و از آن پس رسول خدا(ص)او را پسر خود خواند و اعلام کرد که او از من ارث مى‏برد و من هم از وى ارث خواهم برد و بدین ترتیب منظور زید، پدر، مادر و قبیله او نیز عملى گردید و همگى راضى شدند.

پس از اینکه حضرت محمد به رسالت مبعوث شد و چند سال از این ماجرا گذشت طبق آیه ۶ - ۵ سوره احزاب این حکم منسوخ گردید و قرار شد پسر خوانده‏ها را به نام پدران اصلى آنها بخوانند و از آن پس او را زید بن حارثه گفتند.

از محبتهایى که رسول خدا نسبت‏به زید مبذول داشت آن بود که تصمیم گرفت‏براى زید همسرى اختیار کند و به همین منظور به نزد زینب دختر جحش خواهر عبد الله بن جحش که از طرف مادر عمه زاده آن حضرت و دختر امیمة بنت عبد المطلب بود خواستگارى فرستاد، زینب و نزدیکانش که در آغاز خیال کردند پیغمبر براى ازدواج با خود خواستگار فرستاده خوشحال شدند و جواب مساعد دادند، اما وقتى فهمیدند این خواستگارى براى زید بن حارثه بوده پشیمان شدند وبراى آن حضرت پیغام دادند که این ازدواج - یعنى وصلت‏با زید - بر خلاف شئون فامیلى ماست و بدین ترتیب حاضر به آن وصلت نشدند.

و چون در ضمن آیه ۳۶ سوره احزاب زینب از این کردار سرزنش شد دیگر باره رضایت‏خود را با این ازدواج اعلام کرد و بدین ترتیب به همسرى زید در آمد.

زینب که از زنان مهاجر و از خانواده‏هاى شریف مکه بود و پس از طلاق در مدینه و دور از بستگان نزدیک و در شهر غربت‏به سر مى‏برد در اندوه و ماتم فرو رفت و چنانکه گفته‏اند بسیار مى‏گریست و از آن سو خداى تعالى رسول الله را مامور ساخت‏براى از بین بردن سنت جاهلیت که ازدواج با زن پسر خوانده را مانند ازدواج با زن فرزند رسمى جایز نمى‏دانستند، زینب را به ازدواج خویش در آورد و در ضمن او را از این عقده و شکست روحى نیز نجات داده و خواسته دیرینه او و فامیلش را - که ازدواج با یکى از شخصیتهاى قریش بود - انجام دهد.

رسول خدا(ص)نیز پس از گذشت دوران عده و مدتى پس از آن، با اینکه از انتقاد منافقان مدینه اندیشه داشت این کار را انجام داد و زینب در ردیف همسران آن حضرت در آمد.)برگرفته از کتاب زندگانی حضرت محمد (ص) ص۴۶۲

خلاصه آنکه در سوره ی احزاب هیچ ربطی به اینکه خداوند قصد داشته باشد برای آینده تعیین تکلیف کند وجود ندارد، و در آیه ی مورد بحث ( آیه ۴۰) تنها خواسته است که محمد را نزد مردم بالا ببرد ... اما به هر روی این باعث نمیشود که ما به این لغت نیز بی توجه بمانیم حال به تشریحش میپردازیم.

این کلمه از دو بخش (خاتم) و (النبیین) است

کلمه ی (خاتَم) که در (ت) فتحه گرفته باشد به معنای نگین انگشتری است (رجوع کنید به کلیه ی فرهنگ لغات های معتبر) و ربطی به خَتم کننده ندارد پس لزومی هم نیست بر سر کلمه ی نبی بحث شود. (می توان نتیجه گرفت که اگر تمام نبیین همانند انگشتر باشند، حضرت رسول نگین آنها است که نشان دهنده ی مقام بالای ایشان نسبت به اوصیای قبل است)

اما اگر فرض بگیریم که کلمه ی (خاتِم) بوده است (که البته چنین نیست طبق قران هایی که در دست هست) باز نیز ربطی به پایان رسالت ندارد در اینجا باید به کلمه ی بعدی که کلمه ی نبیین است توجه داشت که در ذیل به این بحث می پردازیم

کلمه ی خاتم النبیین یکی از القاب رسول الله است به معنی آن نیست که بعد از آن حضرت رسولی مبعوث و بعد از قران کتابی نازل نخواهد شد. بلکه مقصود از آن این است که بعد از حضرت محمد ،پیغمبر اسلام به جانشینان و اوصیای آن حضرت لقب نبی اطلاق نمی شود و استعمال کلمه ی نبی برای اوصیای آن حضرت ختم شد. قبل از آن حضرت به اوصیای پیغمبران قبل و رسولان الهی نبی می گفتند فی المثل حضرت موسی رسول بود و یوشع نبی و هرگز کلمه ی رسول به معنی که به موسی (ع) اطلاق میشد به حضرت یوشع اطلاق نمی شد و همچنین حضرت عیسی رسول بودند و شمعون صفا نبی بود و بر همین قیاس سایرین. ولی چون حضرت رسول الله محمد بن عبدالله (ص) افضل از رسولان قبل بودند اوصیای آن حضرت هم افضل از اوصیای قبل بودند و برای اثبات افضلیت اوصیای پیغبر اسلام به آن نفوس مقدسه دیگر نبی گفته نمی شود و استعمال کلمه ی نبی بعد از بعثت رسول الله بر اوصیای آن حضرت ختم شد لهذا نمی گوئیم علی نبی الله بلکه درباره ی این نفوس مقدسه کلمه ی وصی و ولی اطلاق می کنیم و می گوئیم علی ولی الله و حسین وصی رسول الله و .... و هیچ کس در عالم اسلام از اول تا کنون کلمه و لقب نبی را درباره ی اوصیای رسول الله بکار نبرد زیرا رسول الله خاتم النبیین است (تفسیر از شیخ صدوق)(کتاب کمال الدین و اتمام النعمته جلد اول ص 105)

برای اثبات سخنم باز نیز به قران نیز اشاره ای میکنم

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا ﴿۵۱

وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا ﴿۵۲

وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا ﴿۵۳

و از جانب راست طور او را ندا داديم و در حالى كه با وى راز گفتيم او را به خود نزديك ساختيم (۵۲)

و در اين كتاب از موسى ياد كن زيرا كه او پاكدل و فرستاده‏اى پيامبر بود (۵۱)

و به رحمت‏خويش برادرش هارون نبی را به او بخشيديم (۵۳)

همانطور که ملاحظه میفرمائید به موسی رسول گفته است و به هارون نبی.

حال که از بحث خود کتاب قران نیز گذر کنیم به احادیثی در زمینه ی قائم بر میخوریم که کاملاً نظریه ی خاتمیت را نفی میکند.

امام صادق ،عليه‏السلام، فرمود:

اذا خرج‏القائم يقوم بامر جديد و كتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد "..."

هنگامى كه قائم خروج كند امر تازه و كتاب تازه، روش تازه و داورى تازه‏اى با خود مى‏آورد

و نيز آن حضرت،عليه‏السلام، فرمود: هرگاه قيام كند:

"جاء بامر جديد كما دعا رسول‏الله،صلى‏الله عليه‏وآله، فى بدوالاسلام‏" به امر جديد خواهد آمد چنانكه پيامبر اكرم در ابتداى امر به امر جديد دعوت كرد . "

امام باقر ،عليه‏السلام، مى‏فرمايد: "فوالله لكانى انظر اليه بين‏الركن والمقام يبايع‏الناس بامر جديد و كتاب جديد و سلطان جديد من‏السماء "

به خدا قسم گويا مى‏بينم او را كه در بين ركن و مقام از مردم بيعت مى‏گيرد به امر تازه و كتاب تازه كه بر عرب سخت است و سلطنتى تازه از آسمان.

در روايتى ديگر از امام صادق ، عليه‏السلام، مى‏خوانيم كه فرمود: " اذا خرج‏القائم جاء بامر جديد كما دعى رسول‏الله فى بدءالاسلام الى امر جديد"

هنگامى كه قائم ظهور مى‏كند آئين جديدى با خود مى‏آورد، همچنان‏كه رسول خدا در آغاز اسلام، مردم را به آيين جديد دعوت مى‏كرد

يكى از دوستان امام صادق ، عليه‏السلام، به نام «عبدالله بن عطا» مى‏گويد: از آن حضرت پرسيدم سيره و روش مهدى چگونه است؟ فرمود:

" يصنع ما صنع رسول‏الله صلى‏الله و عليه و آله، يهدم ما كان قبله كماهدم رسول‏الله، امرالجاهلية و يستانف الاسلام جديدا "

"همان كارى را كه رسول خدا انجام داده انجام مى‏دهد، بدعتهاى موجود را ويران مى‏كند همچنان‏كه رسول خدا اساس جاهليت را ويران ساخت و اسلام را نوسازى مى‏نمايد.

امام‏صادق،عليه‏السلام،فرمود:

" اذا قام‏القائم دعاالناس الى‏الاسلام جديدا و هداهم الى امر قدثر و ضل عنه‏الجمهور و انما سمى‏القائم مهديا لانه يهدى الى امر مضلول عنه و سمى‏القائم لقيامة بالحق‏"

وقتى قائم قيام كند مردم را به اسلام جدیدی فراخواند و آنان را به امرى كه پوشيده شده، رهنمون شود و عامه مردم از او به گمراهى افتاده‏اند و از آن جهت قائم مهدى ناميده شده كه راهنمايى مى‏كند به امرى كه از مردم گمشده است و بدين جهت قائم ناميده شده است كه قيام و به حق است

نعمانى در كتاب الغيبة از ابوبصير و او از كامل از امام باقر ، عليه‏السلام، روايت كرده كه فرمود: " ان قائمنا اذاقام دعى‏الناس الى امر جديد كما دعى‏اليه رسول‏الله و ان‏الاسلام‏بداغريباو سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء"

وقتى قائم ما قيام مى‏كند مردم را به امر تازه‏اى دعوت مى‏نمايد چنانكه پيغمبر ،صلى‏الله‏وعليه‏وآله، مردم را بدينگونه دعوت نمود، اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودى مانند روز اول غريب مى‏شود، پس خوش به حال غربا

در روايتى از امام‏صادق ، عليه‏السلام، آمده است:

" اذا قام‏القائم سار بسيرة رسول‏الله الاانه يبين‏آثار محمدصلى‏الله و عليه‏وآله‏"

وقتى قائم قيام كرد به سيرت رسول خدا رفتار مى‏كند وليكن آثار محمد ، صلى‏الله و عليه و آله، را تفسير و بيان مى‏نمايد

ابوبصير از امام باقر، عليه‏السلام، در يك حديث طولانى روايت مى‏كند كه فرمود:

"اذا قام‏القائم سارالى‏الكوفه فهدم بااربعه مساجد ولم يبق مسجد على وجه‏الارض له شرف الا هدمها وجعلهاجماءوسع‏الطريق‏الاعظم‏"

هنگامى كه امام قائم قيام كند به كوفه رود و در آنجا چهار مسجد را ويران كند و مسجد كنگره‏دارى در روى زمين نباشد جز اين كه حضرت آن را خراب و هموار سازد و راههاى بزرگ (شاهراهها) را وسيع گرداند و هر بالكنى كه از خانه‏ها به كوچه آمده باشد، خراب كند و سر در خانه‏ها و ناودانهايى كه در كوچه‏هاست از ميان بردارد و هيچ بدعتى به جاى نگذارد جز اين كه از ميان ببرد و سنتى به جاى ننهد جز اينكه آن را بپا دارد

امام‏حسن‏عسكرى، عليه‏السلام، فرمود:

"اذاقام‏القائم‏امربهدم‏المنار والمقاصيرالتى فى‏المساجد"

هنگامى كه قائم قيام كند دستور مى‏دهد مناره‏ها و اتاقهايى را كه در مساجد مى‏سازند، خراب نمايد.

راوى مى‏گويد، با خود گفتم: چرا قائم چنين كارى مى‏كند؟ ناگاه امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، روكرد به جانب من و فرمود:

"معنى هذا انها متحدثة مبتدعه لم‏يبنها نبى و لاحجة‏"

معنى اين كار اين است كه اينها چيز تازه و بدعتى است كه پيغمبر و امام آن را نساخته است.

حدیثی است که امام صادق (ع) می فرمایند: " و لقد یظهر صبی من بنی هاشم و یامر الناس ببیعته و هو ذو کتاب جدید، یبایع الناس بکتاب جدید، علی العرب شدید. فان سمعتم منه شیئا فاسرعوا الیه"

در " عوالم " (از دیگر کتب مشهور تفسیری ) آمده است که : " یظهر من بنی هاشن صبیٌ ذو الکتابٍ و احکام ٍ جدید . الی ان قالَ و اکثرُ اعدائه العلما " ( جوانی از بنی هاشم مردم را به احکام جدید فرا میخواند و اکثر دشمنانش علما هستند .)

با توجه به احادیثی هم که بنده ذکر کرده ام نیز ظهور قائم خودش دال بر این قضیه است که شریعت جدیدی را بنیان مینهد که این نیز خودش دال بر نفی خاتمیت است.

حال بهتر است تعریفی نیز از امر ضروری یا متیقن داشته باشیم


یقین عبارت است از اعتقاد مطابق با واقع که احتمال صدق نقیض ان وجود ندارد و از روی تقلید هم به دست نیامده باشد. قضیه ی یقینی، به بدیهی و نظری تقسیم میشود و قضایای نظری لزوماً به بدیهیات منتهی میشود. بنابرین بدیهیات اصول و پایه ی یقینیات را تشکیل میدهند.

حال با وجود این همه شبهه (که البته دیگر شبهه نیست و واضح شد) چگونه کسی میتواند مدعی آن شود که مسئله ی خاتمیت جز امور ضروری متیقن است نمیدانم ....

No comments:

Post a Comment