Google Website Translator Gadget

9.09.2011

روابط خاصه

روابط خاصه

به نظر میرسد در میان بیشتر جوانان مسئله ی روابط خاصه که نهایتاً انگیزه اش منتهی به ازدواج و امثالهم میشود جایگاه خاصی را در میان افکار اشغال کرده است؛ از همین روی بنده از نظر خودم از آنجا که گاهاً در این خصوص از بنده ی کمترین پرسشی شده است و یا در مباحث این چنین دوستانی با طرح سوالی مایل بودند که نظر بنده را دقیقتر بدانند ، برآن شدم که نظر امروز خود را در این خصوص بنویسم هر چند که بنده شایستگی پرداختن به این موضوع را ندارم زیرا که خارج از موضوعات مطالعاتی بنده است.
علاوه بر روابط احساسی که بین دو نفر گاهاً به وجود میاید که ما آنرا "دوست داشتن" مینامیم، در بعضی مواقع با پدیده ای به نام "عشق" مواجه میشویم . بهتر است در همین ابتدای کار بنده مرادم را از روابط احساسی را مطرح کنم ، این رابطه خاصه به روابطی در اینجا گفته میشود که بین دو جنس مخالف و یا موافق از آن لحاظ که آن دو میخواهند بقیه ی عمر خود را با هم سپری کنند است و شامل مواردی چون ( عشق به مادر، عشق به فرزند، عشق به خدا و... )‌نمیشود .

در این نوع روابط به نظر میرسد دو اصل از همه چیز مهمتر باشد اولی relationship و دومی communication است،‌ما گاهاً این دو را یکی میدانیم و مترادفات فارسی درستی که حق مطلب را برای این دو ادا کند را نداریم زیرا که هر دو را رابطه مینمامیم، حال آنکه در اولی (relationship) منظور ما نوعی نسبت خویشاوندی از ارتباط است که در آن قاعدتاً نیازمند روابط احساسی است که در این میان الزاماً حرفی از جهان معقولات نیست ، یعنی آنکه طرفین از نوعی از گفتار و کردار استفاده میکنند که عملاً به آن فکر نمیکنند و البته این نوع رفتار و گفتار تنها و تنها در همین نوع رابطه رخ میدهد و در گزاره ی دوم ما (communication) ما شاهد سطحی از روابط هستیم که در واقع به آن روابط معمول میگویند،‌بدین معنا که در آن فرد خاستگاه ها و اندیشه ها و تمامی روابط روزمره اش که با دیگران دارد را نیز در همان روابطه نیز دارد.

در اینجا ما به یک معضل یا معضلاتی برخواهیم خورد از عدم درک یکی از طرفین در یکی از این دو سطح، بدین معنا که فردی که در رابطه است یا تمام روابطش شبیه رابطه ی نوع اهل است (‌یا دست کم بیشتر روابطش) و یا آنکه یکی از طرفین تمام روابطش به مانند رابطه ی نوع دوم است ( دست کم در بیشتر موارد ) و در اینجاست که فرد مقابل از آنجا که بدین نتیجه میرسد که در رابطه اش هیچ حریم شخصی مختص به خودش و طرف مقابل وجود ندارد و یا دستکم در بسیاری از موارد وجود ندارد. بهتر است در اینجا به این مسئله هم گفته شود که منظور از همه ی روابط که عمومیت دارد مسئله ی سکس نیست،‌زیرا که مسئله ی سکس (در هر سطحی ) در صورت وجود relationship خیانت به حساب میاید و اساس این نوع رابطه از هم گسیخته میشود و باید این مسئله هم توجه داشت که دو نفری که در relationship به سر میبرند تنها شریک جنسی هم نیستند و این مسئله شامل مواردی دیگر هم هست که مثالش این میشود که اگر فردی در رابطه دوست یا دوستانی داشته باشد که به جز مسئله ی سکس ( در هر سطحی ) همه نوع رابطه ای با وی داشته باشد این خود سبب وجود معضلی میشود.

به نظر بنده ازدواج بین دو نفر که اعتقادات مذهبی یکسانی ندارند نمیتواند صحیح باشد خصوصاً که اگر به باورهایشان اعتقاد داشته باشند، در این باره بعضی از ادیان خاصه هستند مثل رابطه ی یک مسلمان با یک یهودی ، فرض بفرمائید فلسطین و درگیری ها رو نشون میده زن به مرد نگاه میکنه مرد هم به زن یک نگاهی میاندازد این از اون ور میگه حقشونه اونم از اون ور میگه حقشون هستش، از همه مهمتر ثمره ی این ازدواج هستش،‌ یعنی فرزند،‌ بچه نمیتواند با دو نوع برخورد و واکنش بار بیاید، بچه نمیتواند دو نوع ایدئولوژی را دریابد برای همین به اصطلاح confuse (گیج یا سر درگم)میشود. از این طرف این پر واضح است که پدر میخواهد آئین خودش را به فرزندش بیاموزاند مادر هم میخواهد همین کار را بکند و این در حالی است که روانشناسان میگویند در سه سال اول حتی اگر هم مسلک هم باشید و .... مادر هر کاری که کرد را پدر عیناً انجام دهد تا فرزند دچار سر در گمی نشود این مسئله از آن به بعد میتواند کمتر باشد ولی نه اینکه بکش بکشی ایجاد شود که اعتقادات فرق کند.
فرضاً اگر خود من با یک مسیجی ازدواج کنم ، فرزندم بیاید بپرسد که ما انسان ها از کجا آمدیم میشینم نظریه تکامل را توضیح میدهم و از گونه های آدم صحبت میکنم و .... و آن فرزند میرود پیش مادرش میگوید ما را خدا خلق کرده است و از نسل آدم و حوا هستیم ، حال خود را جای آن بچه بگذارید چه حسی به شما دست میدهد .... ( حداقلش این است که فکر میکند یا یکی دروغ میگوید یا اینکه یکی نمیفهمد ...)

باید توجه داشت که تمایزی وجود دارد بین تفاوت اندیشه و تفاوت اعتقاد، زیرا که اعتقادات جز مسائلی است که فرد پیشفرضهایی دارد و نسبت به آن واکنش نشان میدهد ولی مسئله ی تفکر از آن لحاظ که معقول است مشکل اعتقادات را ندارد زیرا که معقولات قابل بررسی و در خصوصش گفتمانی صورت دادن و نهایتاً تغییر است این مسئله نیز قابل ذکر است که تغییر اندیشه الزاماً این معنا را ندارد که اگر تغییری در اندیشه صورت گیرد شکستی حاصل شده است بلکه بدین معناست که اندیشه ی بهتری کسب شده است که جایگزین اندیشه ی ضعیف تر شده است و این است اساس تکاملی که در به وجود آمدن رابطه بدست میاید.

مطلب دیگر به ذهنم در این خصوص میرسد مسئله ی توجه(attention) است، توجه نه از آن لحاظ که هر زمان که وقت داشتیم یا هر زمان که حوصله داشتیم به طرف مقابل توجه کنیم، بلکه توجه این است که هر زمان که طرف مقابل نیازمند وجود تو بود ( از آن لحاظ که تو را برگزیده است برای بقیه ی زندگی ) تو حضور داشته باشی، البته که موارد استثنایی هم وجود خواهد داشت که دلیلی بر عدم حضور باشد در بعضی از زمانها ، ولی فکر نمیکنم که همیشه بشود دلیل آورد و رابطه ی خوبی را هم شاهد بود.

به نظر میرسد موارد فوق الذکر حداقل مطالبی باشد که باید به آنها در انتخاب و در روابطمان توجه کنیم.

اندیشمند باشید

No comments:

Post a Comment