Google Website Translator Gadget

1.28.2015

ارتداد

ارتداد
هنگامی که فردی به دیانت اسلام مشرف میشود - فرضاً فردی که پیشتر یهودی،مسیحی،بهایی و ... بوده است" عموم مسلمانان به او تبریک میگویند و پیام شادباش به او عرض میکنند. اما هنگامی که فردی بنا به هر دلیلی قصد آن میکند که از دیانت اسلام خارج شود بنا به رای اغلب علماء حکم ارتداد برای او صادر میشود که این حکم بر دو قسم است: ارتداد فطری و ارتداد ملی. ارتداد فطری شامل حال آن از دین خارج شده ای میشود که پدر و مادرش مسلمان بوده اند و در واقع خودش مسلمان زاده بوده است. و ارتداد ملی شامل آن کسی میشود که در زمان حیاتش در ابتدا دین دیگری را اختیار کرده بوده است و سپس مسلمان شده است و بعد از آن تصمیم میگیرد که از اسلام نیز خارج شود و به سراغ دین و باور دیگری برود. بنا به رای قاطبه ی علماء و فقهاء، حتی توبه ی مردی که ارتداد فطری شامل حالش میشود فایده ای ندارد و راهی را برای او برای حفظ جان نمیگشاید.اگر توبه کار مونث باشد، آنگاه است که با توبه کردن راهی برای او گشوده میشود ولی در صورت اباء کردن از این کار نیز او باید عمر خود را تا زمانی که نظر خود را تغییر دهد در زندان بماند. حکم مردی که ارتداد ملی شامل حالش میشود نیز به همین وجهی است که زنی حکم ارتداد فطری شامل حالش شده است. ناگفته پیداست که خروج از دین، الزاماً به معنای "سب" نیست که خارج شده از دین دست به " سب النبی" بزند. که خود مسئله ی سب النبی بنا به حکم اکثر علماء به تنهایی شامل حکم اعدام میشود، کما اینکه در ماده ی 513 قانون اساسی نیز نوشته شده است: «هر کس به هر یک از ائمه معصومین (ع) اهانت نماید اگر مشمول حکم سابّ النبی باشد اعدام می شود.» با توجه به اینکه بنا به حکم قران کریم در سوره ی بقره آیه ی شریفه ی 256 آمده است که "لا اکراه فی الدین" -در پذیرش دین هیچ اجباری وجود ندارد- علمای عظام به آیاتی چون "ان الدین عند الله الاسلام" (آل عمران آیه ی 19) "وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ اَلْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخاسِرِینَ" (آل عمران آیه ی 85) "إِنَّ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِاْلإِیْمانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئًا وَ لَهُمْ عَذابٌأَلیمٌ" (آل عمران 177) "اِنَّ اَلَّذِینَ کفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکتابِ وَ اَلْمُشْرِکینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها: (بینه آیه ی 6) "الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلی لَهُمْ،" محمد آیه ی 25) "مَنْ کَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِاْلإیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ" (نحل آیه ی 106) التزام میکنند و بر آنند که چون در نزد خداوند تنها اسلام پذیرفته است، و چون کسانی که از دین بازگشته اند شیطان آنها را گمراه کرده است و زیانکار هستند و خداوند نیز آنها را مجازات خواهند کرد. یحتملاً به این برداشت رسیده اند که مجازات دنیوی ایشان را هم باید در این دنیا داد که میتوان نشانه های این حکم را برداشتی از سوره ی توبه آیات 65 و 66 دید:" « وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّما کُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ.لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إیمانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمینَ.،و اگر از آنها بپرسی «چرا این اعمال خلاف را انجام دادید؟!»، میگویند: «ما بازی و شوخی میکردیم!» بگو:« آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟!(بگو:) عذر خواهی نکنید (که بیهوده است؛ چرا که) شما پس از ایمان آوردن، کافر شدید! اگر گروهی از شما را (بخاطر توبه) مورد عفو قرار دهیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ زیرا مجرم بودند!»
البته مسئله ی ارتداد مختص اسلام نیست و دیگر ادیان و باورها هم این گیر و گرفتاری ها را دارند، فرضاً در ایران پیش از اسلام در زمان قدرت زرتشتیان، مانویان و مزدکیان نیز معرض خطر بودند و اگر فرد زرتشی به آن آئینها میگروید حکمش مرگ بود و همچنین است در یهودیت، و کافی است نگاهی به کتاب تسنیه باب 5،13،17 انداخته شود که نشانه های آنرا یافت. و البته که در مسیحیت نیز در زمان قرون وسطی دادگاه های تفتیش عقاید برپا میشد و جزای کسانی که اندک باورشان مطابق با کتاب مقدس و تفسیری که کلیسا ارائه میداد نبود مرگ بود.
دکتر سروش دباغ در نفی و رد مسئله ی ارتداد، تفکیکی را بین خطای معرفتی با خطای اخلاقی قائل میشود. ایشان استدلال میکنند که خطای معرفتی آن خطایی است که فرضاً فردی به اشتباه مجموع زوایای مثلث را بیشتر یا کمتر از 180 درجه میشمارد و میداند و یا در مسئله ای دیگر به این گمان میرود که فرمان مشروطیت در زمان پادشاهی کسی به جز مظفرالدین شاه صادر شده است و ایشان بر این باورند که مسئله ی خروج از دین نیز برای کسانی که در آن دین هستند خطای معرفتی باید محسوب شود، چرا که در بهترین وجه آنها تنها میتوانند حکم به آن کنند که آن فردی که از دین خارج شده است و به باور دیگری گرویده است اشتباه میکند که چنین باوری دارد و سپس ایشان حکم میکنند که برای خطای معرفتی هیچ مجازاتی نباید مدنظر قرار گیرد، کما اینکه در مثالهای دیگر نیز حکم مجازاتی ای صادر نمیشود و ایشان معتقدند که تنها در خطای اخلاقی است که میتوان فرمان مجازات را مد نظر قرار داد و تنها با کسی که خطای معرفتی ای انجام داده است میتوان وارد بحث شد تا اگر مقبول افتاد از پس بحث خطای او بر او مسجل شود. ایشان همچنین به مسئله ی تطابق مجازات با جرم نیز در این مسئله اشاراتی میکنند و معتقدند حتی اگر خروج از دین را بنا به فرضی خطای اخلاقی و امری غیراخلاقی بشماریم مجازات مرگ هیچگونه تطابقی با آن ندارد.
اما انتقاد من به این مسئله ضمن همدلی ای که با استدلال جناب دباغ دارم دارای دو وجه دیگری هم هست. اول اینکه به گمان من، اگر مسئله ی خروج از دین را ما با این پیشفرض که خروج از دین عملی غیر اخلاقی است پیش ببریم، در ابتدای امر مسئله ی تبلیغ و دعوت به دین را نیز باید مردود اعلام کنیم. چرا که پذیرش فردی به دین، دقیقاً برابر ایستاست با خروج او از دین و آئین دیگری. و اگر این را تنها شامل حال مسلمانان بدانیم، بدین معنا که ایرادی ندارد کسی وارد دین اسلام شود ولی ایراد چنین است که حق خروج را ندارد که در اینجا باید چنان حکم کنیم که مسلمانان چیزی را که برای خود میپسندند برای دیگران نمیپسندند و چیزی را که برای خود دوست نمیدارند برای دیگران میخواهند. دومین نقد بازمیگردد به معنای آزادی که خود دو رویکرد دارد: اول عدم پذیرش آزادی افراد برای انتخاب آراء و عقاید و دومی ترویج دروغگویی در صورت نبود آزادی یا وجود ترس و حفظ جان. هایدگر نحوه ی تحقق بخشیدن به حقیقت را در آزادی میداند و آزادی را به معنای رها بودن، یا به حال خود گذاشتن و یا گشوده شدن میداند. اگر حقیقت ناپوشیدگی باشد چنانچه توضیح آن داده شد، بنیادش در ناحقیقت یا پوشیدگی است و آزادی رها کردن ناحقیقت است تا خود را در حقیقت گشوده کند. هایدگر در رساله ی درباب ذات حقیقت میگوید آزادی (بگذارباش- بودن) است. یعنی آزادی بشر به این معناست که بشر بگذارد یا اجازه دهد که موجودات آنگونه که هستند باشند. آزادی تحقق سرشت حقیقت است. آزادی این اجازه دادن هست. آزادی صفت انسان نیست، ماهیت آزادی از نظر اصل و منشا به اراده یا حتی جبر علی اراده ی آدمی ربطی ندارد. آزادی بر امر آزاد به معنای امری که بر آن پرتو افکنده شده، یعنی امری که از آن کشف حجاب شده است، نظارت دارد. آزادی نزدیکترین و دورترین خویشاوندی را با وقوع انکشاف، یعنی با رخداد حقیقت، دارد. اما با وجود حکم ارتداد دیگر حقیقتی آشکار نمیشود و عقیده ی فرد در نامستوری به سر خواهد برد، زیرا ترس از مرگ، این امکان را از فرد سلب میکند که بیانی از عقاید خود داشته باشد و در عین حال خود آزادی به معنای بگذارباش- بودن و یا اجازه دادن به اینکه چیزها خودشان، آنطور که هستند خود را نشان دهند نیز سلب میشود.

No comments:

Post a Comment